تبليغاتX
سردار بزرگ اسلام حاج عماد مغنیه

سردار بزرگ اسلام حاج عماد مغنیه

سردار بزرگ اسلام حاج عماد مغنیه

ناگفته هايي از زندگي سردار شهيد "عمادمغنيه "

خبرگزاري فارس:يك روز عماد به خانه ام در بيروت آمد كه خيلي خوشحال هم بود. گفتم: چه خبر است كه اين قدر خوشحال هستي؟ گفت: در فوتبال برنده شده ام.

 خبرگزاري فارس: "انيس نقاش " از مبارزان كهنه كار آرمان رهايي قدس شريف است اما شهرتش به دليل تلاش ناكام او جهت ترور شاپور بختيار آخرين نخست وزير غير قانوني رژيم پهلوي ست. "انيس نقاش " همرزم قديمي شهيد عماد مغنيه نيز به شمار مي رود و ناگفته‌هايي از زندگي و ترور وي را در گفتگويي بيان نموده است.

"انيس نقاش " همرزم قديمي شهيد عماد مغنيه در گفتگو با پايگاه اطلاع‌رساني ساجد ناگفته‌هايي از زندگي و ترور وي را بيان نمود.
انيس نقاش از مبارزان كهنه كار آرمان رهايي قدس شريف است اما شهرت او به دليل تلاش ناكام او جهت ترور شاپور بختيار آخرين نخست وزير غير قانوني رژيم پهلوي ست.

* جناب آقاي نقاش، لطفا براي ما بگوييد كه شما از كي "حاج رضوان " يا همان "عماد مغنيه " را مي‌شناختيد؟

*انيس نقاش: حدودا سال 1355، كه من عضو "سازمان الفتح " به رهبري "ياسر عرفات " بودم و مسئوليت آموزش نيروهايي را در اردوگاهي در جنوب لبنان برعهده داشتم، او آمد پيش من؛ سنش تقريباً پانزده سال و نيم اين طورها بود. آن زمان اكثر گروه هاي مبارز، چپي ها و كمونيست ها بودند، و بچه هاي مومن (مسلمان) در بيروت خيلي كم بودند.
عماد آمد و گفت: "ما يك گروه از بچه هاي مومن هستيم، به من آموزش نظامي بدهيد، من مي خواهم با صهيونيست ها بجنگم. "
من قبول كردم ولي او گفت: "آيا براي ديدن آموزش نظامي حتماً بايد عضو الفتح باشم؟ "
كه من گفتم: "لازم نيست شما رسما عضو الفتح بشويد. "

* شما آن زمان به نيروها آموزش مي داديد؟

*انيس نقاش: بله. من يك اردوگاه آموزشي داشتم كه گروه هاي زيادي مثل ماركسيست ها، مائوئيست ها، ناسيوناليست ها و گروهي هم از بچه هاي مسلمان "اخوان المسلمين " در آن جا آموزش مي ديدند. تقريباً پانزده روز آموزش اسلحه و تاكتيك و جنگ غير متقارن و اين جور آموزش ها صورت گرفت.
بعدها روابط ما ادامه پيدا كرد و به مرور خيلي نزديك تر شد. او فكر مي كرد كه براي ورود به الفتح بايد كاري انجام دهد، لكن ديد كه آسان تر مي شود با من كنار بيايد و من به ايشان اختيار دادم كه مثلاً گروه خودش را آموزش دهد.
آن زمان بحبوحه جنگ هاي داخلي لبنان بود، اما من در اين جنگ ها دخالتي نداشتم. آن موقع جنوب لبنان از آرامش برخوردار بود. آن هم به خاطر جنگ هاي داخلي كه لبناني ها را مشغول خود مي ساخت. من براي خودم برنامه ريزي كردم كه مبارزه و جنگ خودم را معطوف جنوب كنم. آن جا تشكيلاتي از بچه ها را درست كردم و به محض اين كه جنگ داخلي لبنان آرام شد، تشكيلات ما رفت در جنوب و عليه اسرائيل وارد عمل شد. حاج عماد هم جزوي از اين تشكيلات بود كه در جنوب متمركز شدند. مرتب با من در تماس بود و فنون جنگي را مي آموخت. كم كم تشكيلات و گروهي كه با او بودند تجربه شان بيشتر شد.

* گروهي براي خودش تشكيل داده بود؟

* انيس نقاش: او اول رفته بود پيش "علامه فضل الله " و دروس مذهبي مي آموخت. اما مسائل نظامي و انقلابي را از طرف ما ياد گرفته بود.
بعداً من سال 1358 رفتم فرانسه و ديگر خبري از او نداشتم. البته وقتي كه انقلاب اسلامي پيروز شد، او خيلي دلش مي خواست به ايران بيايد و با امام خميني بيشتر آشنا بشود. او از من درباره انقلاب اسلامي ايران مي پرسيد. عكس و پوسترهاي امام را پخش مي كرد و بعد از آن با سفارت ايران آشنا شد.
وقتي كه من رفتم فرانسه و در عمليات اعدام انقلابي "شاهپور بختيار " - كه نيروهاي ضد انقلاب را براي انجام كودتا عليه انقلاب اسلامي گردآوري كرده بود - مجروح و اسير شدم، آنها مثل خيلي از دوستان راه خود را ادامه دادند. حاج عماد از اين بچه هايي بود كه خيلي مراقبت از مشي مبارزاتي مي كرد و كاري جدي را در پيش گرفته بود و دل شان به امام و انقلاب اسلامي چسبيده بود.
بعد از ده سال من اخبارش را در روزنامه ها مطالعه مي كردم كه مبارز بزرگي شده و در تشكيلات حزب الله است. سال 1369 وقتي كه من از زندان فرانسه آزاد شدم، مجدداً عماد را ديدم؛ پس از اين چند سال، او خودش را به نام ديگري معرفي كرد و فكر كرد كه من او را نمي شناسم و فراموشش كرده ام. ولي من به او گفتم كه او عماد است و من او را مي شناسم. اما فهميدم كه او حتي به دوستان نزديك خود هم، خودش را به نام ديگري معرفي مي كند. من اين را محترم شمردم كه اين مسئله خوبي است. منتها قبل از شهادتش، هيچ جا اشاره اي به آشنايي ام با او نكردم و البته خيلي از خبرنگارهاي عربي كه از من درباره او مي پرسيدند، من انكار مي كردم و مي گفتم حتي نمي دانم كه او زنده است يا نه. تا اين حد من روابطم با او را پنهان مي كردم.
ولي ما مرتب با هم ملاقات هايي راجع به فلسطين، اسرائيل و مبارزه داشتيم و من مي ديدم كه الحمدلله او پيشرفت زيادي كرده است. هم از لحاظ تاكتيك و هم از لحاظ استراتژيكي. با وجود اعتقادات بسيار زياد مذهبي كه داشت، تفكرات نظامي و مبارزه هم داشت و آدم خلاقي بود. اين را خودش هم مي دانست.
هميشه مي گفت: "بايد يك شيوه و اسلوبي پيدا كنم كه اسرائيلي ها توقع و انتظار آن را نداشته باشند. "
و در عمليات هايي كه داشت، همواره موفق هم بود. تا آن كه آخر رسيد به اين كه فرمانده نظامي حزب الله شد.
ما آن زمان به همه گروه هاي مبارز كمك مي كرديم. خيلي از تشكيلات لبناني مي گفتند كه ما الفتح نيستيم ولي مي خواهيم از شما ياد بگيريم. از شما امكانات بگيريم. الفتح هم به آنها اسلحه و امكانات و غيره ... مي داد. به شرط اين كه عليه اسرائيل كار كنند. حتي به مبارزين و سازمان هاي ديگر در خارج از فلسطين و لبنان.
من خودم هم به اين واسطه با ايران مرتبط شدم. يعني مبارزين ايراني مخالف شاه مي آمدند لبنان مثل شهيد "محمد منتظري "، "جلال الدين فارسي "، شهيد "محمدصالح حسيني "، شهيد "دكتر چمران ". همه شان مي آمدند در لبنان. نه براي زندگي، بلكه براي مبارزه. مي آمدند از الفتح امكانات مي گرفتند. حتي بعضي هاي شان مي رفتند در فلسطين اشغالي براي الفتح اطلاعات مي آوردند. با پاسپورت ايراني آن زمان مي شد رفت اسرائيل. روابط خودم با ايران از اين راه شروع شد.
من مسئول پرونده ارتباط فلسطيني ها با ايراني ها بودم؛ همه مبارزيني كه از ايران مي آمدند، مي آمدند به اردوگاهي آموزشي در جنوب بيروت بنام "اردوگاه دامور " كه البته حاج عماد هم آن جا بود. توي جاده خلده - بيروت.
يك اردوگاه ديگر در شهر صور بود كه خيلي از ايراني ها مي آمدند. مخصوصاً از تشكيلات جلال الدين فارسي و محمد منتظري كه مي آمدند اسلحه و مبارزه و مواد منفجره مي آموختند.
الفتح حيطه ارتباطش خيلي باز بود. يعني به هر كس كه مي آمد كمك مي كرد. بعد از اين كه عماد آمد پيش من و فنون نظامي را آموخت، به من گفت كه اسلحه و امكانات ديگر مي خواهد. من گفتم: خودم شخصاً امكاناتي ندارم و بايد از "خليل الوزير " (ابوجهاد) - معاون ياسر عرفات - اجازه بگيرم.
رفتم پيش ابوجهاد و گفتم: "يك گروه خارج از الفتح امكاناتي مي خواهند براي مبارزه. "
او گفت: "آيا مي خواهند با صهيونيست بجنگند؟ "
گفتم: "بله. " او گفت: "اشكالي ندارد اسلحه به آنان بده. روزي خواهد آمد كه آنان، خودشان عليه اسرائيل مبارزه خواهند كرد. "
اين يك جمله تاريخي است. به خاطر اين عماد مغنيه الان در فلسطين معروف است. چون فلسطيني ها مي گويند اين حاج عماد پيش تر در فتح آموزش ديده است براي آزادي فلسطين.

* به نظر شما علت اين امر چه مي تواند باشد؟

* انيس نقاش: علتش اين است كه حاج عماد با تمام اين گروه ها ارتباط عملياتي داشته است. امكانات از او مي گرفتند. تاكتيك از او ياد مي گرفتند، اطلاعات مي گرفتند. روابطش محكم بوده است.
وقتي در سازمان الفتح با عماد مرتبط بودم، كسان ديگري هم شاهد بر اين ارتباط بودند، و مي توانند بعداً آن را فاش كرده باشند. در اين اردوگاه كه پنجاه نفر هم بودند مثلاً هر كسي كه يادش باشد مي توانسته اين را فاش كند.

* شما با همان اسم عماد آن را مي شناختيد؟

* انيس نقاش: خير. با اسم ديگري بود. ولي مي دانستم كه همه آن بچه ها اهل جنوب لبنان هستند. همه مي آمدند پيش من و مثلاً هر كس مي خواست كار تجارت هم بكند، مي آمد پيش من مشاوره مي گرفت. هركس هم مي خواست درس بخواند، مي آمد. مثلا پانزده نفر از علماي لبنان كه الان براي خودشان كسي شده اند، همه شان الان در قم هستند. اما من يك روز نگفتم تا الان كه با او رابطه داشته ام.

* رابطه شهيد مغنيه با ياسر عرفات چگونه بود؟

* انيس نقاش: رابطه اش با عرفات درجه يك بود. اختلاف سياسي داشت، لكن حاج عماد مي گفت اين عرفات اصلاً خائن نيست و فرد با جرأتي است و من مي توانم با ايشان برخي از كارها را انجام دهم. تا آخرين روز زندگي عرفات، روابط شان محرمانه و خوب بود.

* اين كه برخي مي گويند مغنيه عضو نيروي 17 و محافظ عرفات بود صحيح است؟

* انيس نقاش: نه درست نيست. عماد همكاري و روابطي با افرادي كه در تشكيلات نيروي 17 بودند داشت، اما جزو اين تشكيلات نبود. امكان دارد كارهاي مشتركي با آن واحد انجام داده باشد. البته روابطش با عرفات شخصي بود و خيلي نزديك. سال 1369 وقتي از فرانسه آزاد شدم، رفتم تونس و با عرفات ملاقات كردم. راجع به جنوب لبنان با او بحث داشتم. آن زمان مشكلات و درگيري هايي ميان امل، حزب الله و الفتح وجود داشت. در مورد اشتباهاتي كه كرده بودند با او بحث و جدل كردم. اصرارم هم اين بود كه الفتح با حزب الله همكاري كرده و در جنوب لبنان مبارزه كنند. او مي گفت: "سخت است و امكان دارد نشود. " تا آن جا كه بعد از بحث زياد گفت:
"من وظيفه ام را در مورد بازگشت به جنوب لبنان انجام داده و باز مي گردم و مبارزه مي كنم، ولي به يك شرط و آن هم اين كه حاج عماد موافقت كند. "
من خودم تعجب كردم و از دهان عرفات شنيدم كه روابط شان چقدر محكم است. بعداً وقتي برگشتم لبنان از حاج عماد پرسيدم.

* اين قضيه تقريباً مال چه مقطع زماني است؟

*انيس نقاش: دو هفته بعد از حمله صدام به كويت. تقريباً ماه اكتبر 1990. حاج عماد به من گفت: "بله هنوز من با عرفات ارتباط دارم، لكن نصيحت نمي كنم به او كه به لبنان برگردد، به خاطر اين كه مهم ترين چيزي كه در مورد اسرائيل در جنوب لبنان هست، اين است كه بايد بچه جنوب لبنان در خود لبنان مبارزه كند و فلسطيني ها هم در داخل فلسطين. به اين خاطر كه من مي دانم اين زمين مال من است و دهات و شهرك و غيره را بهتر از ديگران بلد هستم.

* شما در عمليات خاصي هم با حاج عماد شركت داشتيد؟

*انيس نقاش: خير.

* آخرين بار كي او را ديديد؟

* انيس نقاش: بعد از جنگ 33 روزه، حدود يك سال پيش.

* روحيه اش چگونه بود؟ در مورد جنگ، آيا اعتقاد به پيروزي د اشت؟

*انيس نقاش: اعتقاد به پيروزي بزرگ داشت. مهم ترين حرف هاي عماد اين بود كه اشتباهاتي را كه در جنگ پيش آمده بود جمع كرده بود و بررسي مي كرد و آنها را اصلاح كرده، تشكيلات بزرگي درست كرد و برنامه اي را براي آينده تنظيم نموده بود. يكي از چيزهايي كه او از من آموخته بود اين بود كه وقتي او در جواني نزد من آمد، درگيري هايي ميان لبناني ها در جبال لبنان جريان داشت و من در اين اثناء رفتم جنوب لبنان و آن جا برنامه اي را تهيه كردم. من در آن جا هر برنامه اي را كه مي دادم و صحبت مي كردم گوشزد مي كردم كه اين برنامه را ما اكنون آماده مي كنيم براي بعداً، الان مبارزه نداريم. اين يك فكري شد كه شما بايد جلو تر از صهيونيست ها عمل بكنيد. يعني شما نبايد يك جايي بنشينيد و وقتي اسرائيلي ها آمدند بگوئيد الان چه كار كنم؟ شما بايد جلوتر از همه آماده كنيد. تشكيلاتتان بايد آماده باشد. نيروهاي تان بايد آماده باشد. اطلاعات بايد جمع كنيد. به محض اين كه اسرائيل حمله مي كند و شما مي خواهيد جواب بدهيد، امكانات تان بايد آماده باشد. حاج عماد مي دانست كه اين مرحله خيلي مهم است و بعد از يك سال و نيم است كه اين طوري شده است. تشكيلات ما همه شان آمدند جنوب لبنان و عليه اسرائيل جنگيدند. سال 1356 يعني يك سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، اسرائيل آمد تا "نهر ليطاني " و جنوب لبنان را اشغال كرد. آن زمان من خودم قبل از حزب الله، اولين تشكيلات مقاومت لبناني را درست كردم. تشكيلاتي خارج از الفتح.

* آن تشكيلات چه نام داشت؟

*انيس نقاش: "حركه لبنان العربي " (جنبش عربي لبنان)
من يادم هست، آن موقع به ابوجهاد گفتم اسرائيل ديگر به فلسطين اكتفا نكرده و آمده به لبنان و جنوب لبنان را هم گرفته است. اگر ما تشكيلاتي خارج از الفتح درست كنيم، اين جوري جذب لبناني ها بهتر مي شود و آنها هم مي آيند. يعني لبناني كه مي آيد، نمي آيد بگويد من براي فلسطين مي جنگم، بلكه براي كشور خودم مبارزه مي كنم. من رفتم اين تشكيلات را درست كردم و عماد هم شد جزوي از اين تشكيلات.

* شما گفتيد كه زمان آشنايي شما با عماد مغنيه سال 1355 بوده است، اين درست مقطعي بوده كه "جنبش امل " به عنوان يك سازمان شيعه نيز وجود داشته و حتي شاخه نظامي هم داشته، چرا عماد به سمت اين سازمان نرفت؟

* انيس نقاش: اصلاً نيروهاي سازمان امل هم پيش ما آموزش مي ديدند. يعني آن زمان اگر كسي مي خواست عمليات نظامي انجام دهد، مي آمد پيش الفتح . البته بايد توجه داشته باشيد كه آن زمان جنبش امل به عنوان سازماني مومن مطرح نبود. درست است كه امل شيعه بود، اما مثل حزب الله نبود. شيعه بودند، اما خواندن يا نخواندن نماز براي شان مهم نبود. درحالي كه عماد پيش از آن و زماني كه با آقاي فضل الله رفت و آمد داشت، مومن بود. نماز مي خواند و معتقداتي داشت و اين گونه مي ديد كه امل به دردش نمي خورد. امل بعداز پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود كه اكثريتش مومن شدند.
آن ايام، اكثريت احزاب لبناني يعني حدود هفتاد درصدشان شيعه بودند، اما شيعه هايي كمونيست و ناسيوناليست. رهبران اين احزاب مسيحي بودند، لكن تشكيلات آنان هفتاد درصدشان شيعه بودند. اما نه شيعه هايي مومن و معتقد. اما بعد از پيروزي انقلاب اين عوض شد. اينها را شما بايد بدانيد كه امام خميني فقط در ايران نيست، فقط در لبنان نيست. الان شما در اروپا مي بينيد كه بعد از قضيه سلمان رشدي و فتواي امام، انقلاب جديدي در دنيا شده است. فتواي امام عليه سلمان رشدي، خودش شايد چيز كوچكي باشد، لكن از بس كه درگيري تبليغاتي شد بين غرب و بين اسلام، هر مسلماني كه در اروپاست، فكر مي كند حتي اگر شده خودش تنها بايد از اسلام دفاع كند.

* به عنوان يك دوست، چقدر به عماد علاقه مند بوديد؟

*انيس نقاش: فقط اين را بگويم: اگر كسي به من مي گفت كه همه جان و وجودم را براي يك ساعت از عمر او بدهم، اين كار را براي كسي جز عماد نمي كردم.

* احساس شما از شهادت عماد چيست؟

*انيس نقاش: براي او خوشحال هستم كه شهيد شده. شهادتي ارزشمند براي ايشان بخصوص بعد از يك پيروزي. بعد از اين پيروزي، كلي از مردم كشورهاي عرب، او را قدر مي نهند. مي توانم بگويم حتي 99 درصد از بچه هاي حزب الله او را درحالي كه رهبر نظامي حزب الله بود، نمي شناختند. الان اين ملت ها كه براي گرامي داشت او به خيابان ها آمدند، عشق حاج عماد بود؛ ولي اولين بار است كه اسم او را مي شنوند، يا عكسش را مي ديدند. به خاطر چي؟ به خاطر اين كه بعد از شهادتش فهميدند كه او چقدر بزرگ بود. الان مرتب صدها نفر مي آيند بر سر مزار او، گريه مي كنند، قرآن مي خوانند. از بچه بگيريد تا پيرمردها. يك فيلمي در اينترنت بود در شهر "قلطوان " در الجزاير كه منطقه اي فقير نشين داشت. شهرداري آن جا مي خواهد جلسه اش را افتتاح كند، با خواندن فاتحه اي براي حاج عماد شروع مي كند.

* اين بحث عمليات تروريستي كه غربي ها آن را به عماد نسبت مي دهند، چيست؟

* انيس نقاش: براي اين كه آنها به ضررشان است كه چهره اي اينچنين از او نشان بدهند.
اصلاً او چه كار تروريستي انجام داده است؟ مبارزه عليه نيروهاي مارنيز در بيروت؟ مگر اين زمين زمين من نيست؟ پس آنان خودشان شروع كرده اند. حتي عمليات هواپيماربائي كويت را هم هست. وقتي حكومت كويت ميلياردها دلار به حكومت صدام حسين مي داد، براي چه اين كار را مي كرد؟ براي شعله ورتر كردن آتش جنگ ميان مسلمان ها. آيا اين كار خوبي است؟ اين يك كار تروريستي نيست؟ كه بعد از آن هم صدام خودش كويت را اشغال كرد.
يعني اين قدر احمق بودند كه نمي فهميدند به چه كسي پول مي دهند؟ چه كسي را تقويت مي كنند؟ اين تلاش ها فايده اي ندارد و مردم دل شان با حاج عماد است. الان بچه اي كه به دنيا مي آيد، نام او را رضوان يا عماد مي گذارند.

* ماجراي ترور ايشان به چه صورت بود؟

*انيس نقاش: من شنيدم كه اين پنج ماه آخر، كارش تقريباً در خارج لبنان بوده و روي تشكيلاتي غير لبنان كار مي كرد. مثل عراق و فلسطين و سوريه. فلذا در جاهاي ديگر مجدانه مشغول بود. امنيت سوريه احتياطاتش مثل لبنان نبود. امنيت سوريه تا بخشي مي تواند اين كار را بكند، لكن تشكيلاتي مثل تشكيلات خودشان در لبنان بايد مي بود. لذا اين يك نقطه ضعف بود. ديگر اين كه عواملي كه در شبكه هاي مختلف كار مي كنند و ديگر اين كه در سوريه امنيت مثل لبنان نبود. يعني او وقتي به ايران هم مي آمد، به او مي گفتم مواظب خودت باش، اين جا اين قدر هم امن نيست، درست است كشور جمهوري اسلامي است، اما ممكن است چهار پنج تا منافق كه براي آمريكا كار مي كنند، درحالي كه ايراني هم هستند بيايند و شما را ترور كنند. البته ايران هم آن امنيت را نمي تواند پياده كند. آن جا كشور خودشان است. يعني در لبنان بهتر مي توانند مسائل امنيتي را پياده كنند.

* آيا شهيد مغنيه در رفت و آمدهايش محافظ هم داشت؟

*انيس نقاش: به خاطر اين كه كسي عكسي از او نداشت و چهره او را نمي شناختند، او به راحتي مي رفت و مي آمد. با اسامي مختلف مي آمد و اصلاً شما نمي دانستي كه اين چه كسي است.

* براي ما از علاقه هاي خاص او بگوييد.

*انيس نقاش: فكر كنم جالب باشد كه بگويم عماد خيلي فوتبال دوست داشت. مثلاً در خود منطقه ضاحيه جنوبي، در قالب تيم هاي محلي بازي مي كردند. شايد يك يا دو نفر مي دانستند اين كي هست، ولي بقيه كه مرتب با او بازي مي كردند، او را نمي شناختند.

* لطفا يك خاطره جذاب و جالب از عماد كه براي خودتان زيباست، براي ما بگوييد.

*انيس نقاش: يك روز عماد به خانه ام در بيروت آمد كه خيلي خوشحال هم بود. گفتم: چه خبر است كه اين قدر خوشحال هستي؟ گفت: در فوتبال برنده شده ام. يعني كسي به عظمت او مي گفت مثلاً من سه دور برنده شده ام. گفتم: تيم شان چه بود، قوي بودند؟ گفت: نه بابا تيم شان بي حال بود. انگار نان نخورده بودند و خرج شان نكرده بودند.

* طرفدار تيم خاصي هم بود؟

*انيس نقاش: خير. همين جوري در تشكيلات خودشان بازي مي كردند.
يك خاطره جالب ديگر هم برايتان بگويم. يك روز من در تهران، در خياباني نزديك خانه ام بودم كه ناگهان يك نفر بي هوا از پشت سر دست هايش را دورم حلقه كرد و با اين كار من را غافلگير كرد. روشش اين بود كه هر جا دنبالش مي گشتي، پيدايش نمي كردي ولي هر گاه او مي خواست، به راحتي پيدايت مي كرد.

* شهيد مغنيه شوخ هم بود؟

*انيس نقاش: اتفاقا شوخ بود، لطيفه تعريف مي كرد و روحيه شادي داشت. امكان نداشت در جلسه اي حاضر بشود و اول دو تا سه تا شوخي با اين و آن نكند.
بهترين ملاقات و ديدارم با او، قبل از جنگ بود. در جلسه اي كه قبل از جنگ داشتيم؛ با توجه به مصاحبه هايي كه من در تلويزيون داشتم، فكر آن را مي كردم كه حزب الله جنگي را با اسرائيل خواهد داشت.

* اين ديدار قبل از گرفتن اسراي اسرائيلي توسط حزب الله بود يا بعد از آن؟

*انيس نقاش: قبل از آن بود. عماد از صحبت هاي من در تلويزيون خوشش آمده و از اين مسئله راضي بود. با هم در مورد فلسطين، آينده، احتمالات جنگ و ... صحبت كرديم.
به من گفت: "بيا ببين من چي آماده كردم. " و اين لحظه برايم مهم ترين لحظه بود كه اين حاج عماد، كه در اردوگاه من بود و نكات جنگ اسرائيل را يادداشت مي كرد، الان براي من تانك مركاوا را تشريح مي كرد كه اين قدر ضخامت دارد، به آرپي چي هفت جواب نمي دهد و بايد موشك "كورنت " به آن زد و دانه دانه برايم توضيح داد. اين هواپيما نوع چيست و بعد رفت سر بحث تشكيلات كه من چي آماده كرده ام و توضيح مي داد؛ تا جايي كه من گفتم الله اكبر! ديگر بس است. يعني فهميدم كه اين يك جنگ معمولي نيست. در اين شش سال از آزادي جنوب لبنان در سال 1379تا سال 1385، يك تحولات بزرگي شده بود. من مطمئنم كه بين سال 1385 تا الان هم تحولاتي را كه عماد در لبنان اجرا كرده، يك چيز تعجب آوري است.

* آيا با عماد رفت و آمد خانوادگي هم داشتيد؟

* انيس نقاش: بله، با خانواده ام آشنا بودند. خودش و زن و بچه هايش.

* همسر او لبناني است؟

*انيس نقاش: بله. او سه تا بچه دارد. دخترش ازدواج كرده و الان نوه هم دارد. دو تا پسر دارد كه يكي شان به تازگي ازدواج كرده است؛ حدود چهار ماه پيش.

* آيا خانم ايشان خانم "سعدي بدرالدين "، خواهر آقاي "مصطفي بدرالدين " از مبارزان قديمي حزب الله است؟

*انيس نقاش: بله!! درست است!!

* شهيد "فواد " برادر ديگر عماد، چگونه بود؟

*انيس نقاش: فواد جزو مبارزين قديمي هم بود، اما مثل ايشان نبود. مي شود گفت دو كاره بود. هم براي حزب الله مبارزه مي كرد و هم كار تجارت داشت.

* فواد چگونه به شهادت رسيد؟

*انيس نقاش: با مواد منفجره. درحالي كه دنبال حاج عماد بودند و فكر كرده بودند كه آنها الان ملاقات دارند، اما حاج عماد نيامد و ماشين حامل بمب منفجر شد و عماد به شهادت رسيد.

* نگاهتان به حزب الله بعد از عماد مغنيه چيست؟ فكر مي كنيد حزب الله ضربه خورده است؟

*انيس نقاش: اول من فكر كردم كه خسارتش بزرگ است، اما موقعيتي كه الان در حزب الله هست، موقعيتي فوق العاده است. يعني هزاران نفر مي خواهند مثل حاج عماد باشند. لبنان را فراموش كنيد، حزب الله را فراموش كنيد! در فلسطين روحيه اي عجيب ايجاد شده است. فلسطيني ها و مسلمانان عرب كه در آن جا هستند، وقتي فهميدند يك نفر عرب مسلمان به اين سن و سال، زماني در الفتح آموزش ديده است و در حزب الله اين قدر بزرگ شده است. مي گويند چرا ما اين قدر جدي كار نمي كنيم.
اين روحيه اي كه الان در غزه مي بينيم به چه صورت است؟ اسرائيل نمي تواند به اين آساني به غزه حمله كند. اين اسرائيل كه در سال 1352 به چهار كشور عربي حمله كرد و زمين چهار تا كشور را گرفت، الان نمي داند با حزب الله بايد بجنگد يا با غزه.
روح شهادت كه آمد در منطقه، همه فهميدند كه براي آزادي فلسطين بايد جدي كار كرد. ايران در ايجاد اين روحيه خيلي تأثير گذار است.

* برخي سايت هاي غربي نوشته اند كه ربوده شدن دو تن از اتباع فرانسوي ها در بيروت در سال 1365توسط سازمان جهاد اسلامي كه فرماندهي آن با شهيد مغنيه بود، به خاطر دوستي ايشان با شما بود كه در آن وقت در زندان فرانسه بوديد تا آنها را با شما مبادله كنند؟

*انيس نقاش: گرفتن گروگان هاي فرانسوي فقط به خاطر من نبود به خاطر خيلي از مسائل ديگر نيز بود. البته خودم هم در زندان مذاكره كردم. مثلا يك ميليارد دلار از اموال ايران را كه گرفته اند پس بدهند. يا 2 نفر از معارضين و مخالفين صدام را كه فرستاده اند عراق، بايد به فرانسه برگردند والا صدام آنها را اعدام مي كند. مجاهدين خلق هم بايد فرانسه را ترك كنند. همه اين مذاكرات در سلول زندان انجام شد.

* لطفا آن چه را از ماجراي ترور شهيد مغنيه متوجه شديد براي ما هم بگوييد.

* انيس نقاش: عماد يك آپارتمان در جائي مثل منطقه اكباتان تهران در دمشق داشت. ساختمان هاي زيادي دور تا دور است كه وسط آن هم پاركينگي بزرگ است. پاركينگ آن عمومي بود يعني هركسي مي آمد و جائي خالي پيدا مي كرد، پارك مي كرد. عماد از آپارتمان كه خارج مي شود، مجبور است مقداري راه را طي كند تا به پاركينگ برسد. نزديك اين راه، يك ماشين پارك شده بوده كه وقتي مي خواسته از آپارتمان خارج شده و به سوي ماشينش برود، آن ماشين منفجر مي شود.

* يعني ماشين منفجر شده اي كه تصاوير آن منتشر شده، متعلق به عماد نبوده؟

*انيس نقاش: نخير، ماشين خودش نبوده است. روزنامه "ساندي تايمز " هم اشتباه نوشته است و من هم به آنها گفتم. لكن آنها قبول نكردند. اسرائيل مي خواهد بگويد كه مثلا با مهارت در ماشين خود او بمب را كار گذاشته اند يعني زير صندلي كه اين غلط است.
وقتي من در بيروت بودم ساندي تايمز با من تماس گرفت و گفت: "خبرنگارما در اسرائيل اين گونه مي گويد، نظر شما چيست؟ آيا تأييد مي كنيد؟ "
گفتم: "نخير اين يك دروغ است. من جنازه عماد را ديده ام، سر او سالم بود و تركش هاي ريزي به او اصابت كرده بود و حتي سوختگي اش درجه سه بود. "
يعني اين طور كه شما ادعا مي كنيد، در درجه اول بايد سر ايشان مي رفت. بعداً هم يكي از بچه هاي حزب الله كه از دمشق برگشته بود، در صحبتي كه با من داشت، اين را تأييد كرد و گفت كه ماشين در مسير راه او منفجر شده است.
به خبرنگار ساندي تايمز گفتم: "آيا مي شود شما اين را رسماً تكذيب كنيد؟ "
گفت: "خير. اگر شما بخواهيد ما مي گوييم يكي از عناصر حزب الله اين را گفته است. "
ساندي تايمز در لندن اين را قبول نمي كرد و ادعاي اسرائيلي ها را پذيرفته بود.

* بدن شهيد مغنيه بيشتر از كدام ناحيه مورد اصابت قرار گرفته بود؟

- انيس نقاش: از پهلو، از بالا به پائين، كل بدنش پر از تركش هاي ريز شده بود.

* آيا كس ديگري هم با او بوده است؟

*انيس نقاش: خير، تنها بوده. همان شب در سفارت ايران در دمشق مراسمي بوده است و آقاي "سيداحمد موسوي " سفير جديد ايران، به مناسبت پيروزي انقلاب در آن جا مراسمي داشته است. اما عماد به آن جا نرفته است. اينها مي خواهند بگويند كه ما دانستيم رفته است پيش سفير و از نزد او آمده است. درحالي كه اين دروغ است. آنها فقط مي دانستند كه او در آن جا آپارتماني دارد.

* آيا عماد با خودش اسلحه حمل مي كرد؟

*انيس نقاش: بله! ايشان اصلاً بدون اسلحه حركت نمي كرد.

* اسلحه اش چي بود؟

*انيس نقاش: يك قبضه كلت "رولور " داشت. يك بار به او گفتم كه من رولور دوست ندارم، ولي او گفت: اين اسلحه سريع شليك مي كند. كه گفتم: من دوست ندارم و بيشتر از كلت برتا استفاده مي كردم.

* آيا عماد قبل از اين ترور شده بود؟

*انيس نقاش: خير. البته خيلي سعي كردند ولي هيچ گاه موفق نشدند.

* آيا در نبردي زخمي هم شده بودند؟

*انيس نقاش: خير.

* آيا خودش مستقيم در شناسايي ها شركت داشت؟

*انيس نقاش: بله. اكثر مواقع با بچه ها مستقيماً در متن شناسايي ها بوده است. من هم همين گونه بودم. وقتي در رأس گروه ها در جنوب لبنان بودم، دو بار هم زخمي شدم. در فرانسه دكتر از من پرسيد در جنگي زخمي شده اي؟ گفتم بله اينجا حاصل انفجار است، اينجا حاصل از گلوله. گفت: از كجا آمده اي از ويتنام؟ گفتم بدتر از آن. از بيروت!
البته او سال 1361،چندين ماه مخفيانه در منطقه اشغالي جنوب لبنان زندگي كرده بود. زير يك وان حمام، اتاقي درست كرده بود و شب ها با بچه ها ارتباط داشت و تردد مي كرده است.

* آخرين ديدارهاي تان با او كي بود؟

*انيس نقاش: سال گذشته، قبل از جنگ 33 روزه با ايشان ملاقات كردم كه توي اتاق عمليات، مفصل به من توضيح داد و وضعيت را تشريح كرد كه چقدر آمادگي دارند براي مقابله با حملات اسرائيل. اين كه چه سلاحي آماده كرده اند، چه تاكتيكي در نظر گرفته اند، و از لحاظ تاكتيكي چه كار مي خواهند بكنند. من از او تقدير كردم و گفتم: "مطمئناً اگر جنگي بشود، مطمئنا پيروز مي شويد. "
اين قدر كه طرح آماده و مستحكمي داشت. همين طور هم شد. 33 روز، بحمدالله و با همين برنامه، تقريباً عمل شد و اسرائيل لطمه خورد.
بعد از اين جنگ، عماد اصلاً استراحت نداشت. فهميده بود كه اسرائيل نمي خوابد و ساكت نمي نشيند. بعد از لطمه اي كه خورده است، بايد كاري كند تا آن را جبران نمايد. به همين خاطر عماد شروع كرد به تغييرات تاكتيكي و استراتژيك در مناطق و آماده كردن هزار تا هزار تا نفرات جديد براي جنگ احتمالي در آينده. همين الان مطمئنم كه پس از گذشت يك سال و نيم از اين جنگ كه تمام شده است، تقريباً برنامه شان را در لبنان تمام كرده اند و الان حزب الله و مقاومت در لبنان، صد در صد آماده شده اند و اگر جنگ شروع شود، مطمئناً صدمه اي بزرگ براي اسرائيل خواهد بود و اسرائيل ديگر تحمل اين صدمه را نخواهد داشت.
لبنان يك كشور استثنايي است. مثل كشورهاي ديگر نيست. اسرائيل به مجرد خوردن يك لطمه بزرگ متلاشي خواهد شد. مردم آن جا مثل ديگر مردم نيستند. چون از كشورهاي ديگر آمده اند، نمي توانند آن را تضمين كنند. فلذا الان اسرائيل خيلي جدي عمل كرده و مي خواهد تاكتيك خودش را عوض كند. لكن من مطمئنم كه بچه هاي حزب الله، هم از لحاظ روحي و فكري آماده اند و هم از لحاظ تاكتيكي و عملياتي.

* به نظر شما رمز موفقيت حاج رضوان چه بود؟

*انيس نقاش: اول "سكينة القلوب " يعني آرامشي بزرگ از خدا. يعني اصلاً ترسي نداشت.
دوم در هر كار خود توسل به خدا و ائمه داشت. يعني اول فكر مي كرد، برنامه و امكانات را آماده مي كرد و بعداً به خدا توسل و توكل مي كرد كه يا مي شد و يا نمي شد. اين نشان مي دهد كه خيلي عقيده داشت و دل ايشان صاف بود و آماده براي اين كار. او مثل افسرهاي نظامي مدرسه نظامي نرفته بود، لكن الان تعليمات مدرسه خودش را در دنيا پخش مي كند. يعني اين جنگ استثنايي را كه نظيرش را دنيا نديده است. الان اين را در كشورهاي ديگر درس مي دهند و از اين تجربيات استفاده مي كنند. همه اينها برگرفته از خلاقيت اينهاست.
آنها از مبارزه فلسطيني ها درس و تجربه گرفتند و اشتباهات آنها را تكرار نكردند. خيلي يادداشت مي كردند درباره كارها. كه اين كار خوب است، اين كار اشتباه. تا اينها بعداً به كسي ديگر منتقل شده و علمي كار كنند. او معتقد بود كه طبق گفته خدا در قرآن، اسرائيل روزي بايد برود.
هر استراتژي اي را كه مي بينيم، براي خودش هدفي دارد. هدف اين استراتژي معلوم است. شما مي توانيد ده تا استراتژي درست كنيد با يك هدف، ولي مطمئن نيستيد كه به سرانجام مي رسد يا نمي رسد. لكن اين هدف نابود كردن اسرائيل در قرآن نوشته شده و از سرانجام آن مطمئن هستيد. پس شما با فكرتان بايد يك استراتژي خوب درست كنيد و جدي بايد عمل كنيد تا به اين هدف برسيد. لكن به اين روالي كه مي رويد، مي توانيد مطمئن باشيد كه هدف تان صددرصد محقق خواهد شد. اين باعث اطمينان قلبي، روحي و ذهني خواهد شد.
وقتي خداوند در قرآن مي فرمايد "عباداً لنا " يعني اين كه مومنون براي خودم. جندالله مال منه.
حاج عماد مي گويد: "هر كس مي خواهد بيايد توي اين كار و با ما باشد، بايد جدي باشد. شما ارتش هركسي نيستيد، شما ارتش خدا هستيد. نبايد الكي و با هر تاكتيكي عمل كنيد. "
حتي در كوچك ترين مسئله هم نظارت داشت. امكان نداشت كه كسي مثلا كفشي بپوشد و حاج عماد نظري ندهد كه آيا با تجربيات من، اين كفش، اين لباس خوب است يا نه؟! يا اين اسلحه بهتر از آن يكي عمل مي كند. در مسائل خيلي دقت مي كرد. شما اين را به ندرت در دنيا پيدا مي كنيد. يعني هم در تاكتيك باشد و هم در استراتژي.
يعني برخي از افسران نظامي در ارتش هاي دنيا فقط استراتژي مي خواهند، برخي شان هم در خود ميدان مبارزه مي كنند وعملياتي هستند، يعني در صحنه، مبارز خوبي هستند. لكن او هم در استراتژي دخالت داشت و هم در تاكتيك. حتي در تبليغات.
من شنيدم كه او در تبليغات تلويزيون المنار هم نظر مي داد. به او گفته بودند: "شما در كجا كار تلويزيوني را آموخته ايد؟ " و او مي گفت: "جايي نياموخته ام، از اين كه خيلي تلويزيون نگاه كرده ام، از اين كار مطلع هستم. "
خلاصه نظارت دقيق داشته بر همه چيز. يعني الحمدلله شما مي دانيد "احدالحسنيين اوالنصرا او الشهادة "، خودش هم نصر را آورد و هم شهادت را براي حزب الله. به عنوان مثال "خالدبن وليد " در تاريخ اسلام، خيلي از لحاظ نظامي قوي و دقيق بود، ولي به مرگ عادي مرده است .

ويژه نامه اولين سالگرد شهادت «عماد مغنيه»

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:34  توسط مجتبی  | 

«يديعوت آحارونوت»:هيچ چيز جلودار انتقام حزب‌الله نخواهد شد

 

خبرگزاري فارس:يديعوت‌ مي‌افزايد: قطعاً انتقامي از سوي حزب‌الله انجام خواهد گرفت و اسرائيلي‌ها خواهان قدرتي براي مقابله با اين انتقام‌جويي هستند.هيچ چيز جلودار انتقام حزب‌الله نخواهد شد زيرا ترور مغنيه و حذف فيزيكي وي هدف ارزشمندي بود.

به گزارش خبرگزاري فارس، شهيد "عماد مغنيه " معروف به "حاج رضوان " در ماه جولاي سال 1962 ميلادي در شهر صور ديده به جهان گشود.
خانواده شهيد مغنيه كه متشكل از پدر، مادر و دو برادر وي به نام‌هاي "جهاد " و "فؤاد " كه بعدها به شهادت رسيدند، پس از مدتي از صور به حومه جنوبي بيروت نقل مكان كردند و در اين منطقه بود كه شهيد مغنيه، تحصيلات ابتدايي و دبيرستان خود را گذراند و پس از آن در جواني، وارد دانشگاه آمريكايي بيروت (AUB) شد.
شهيد مغنيه در اوايل دهه هشتاد ميلادي به "نيروي 17 " شاخه نظامي جنبش آزادي‌بخش فلسطين پيوست كه نيرويي ويژه براي حفاظت از مبارزاني مانند ابوعمار، ابو جهاد و ابود اياد تشكيل شده بود. او از همان زمان، در عمليات انتقال سلاح از جنبش آزادي‌بخش فلسطين براي مقاومت اسلامي لبنان كه در حزب‌الله و جنبش امل نمود دارد نقش اساسي داشت اما در پي اشغال لبنان در سال 1982 ميلادي از سوي رژيم صهيونيستي، مبارزان جنبش آزادي‌بخش فلسطين مجبور به ترك لبنان شدند.
با خروج مبارزان فلسطيني و سازمان آزادي‌بخش از لبنان، عماد مغنيه نيز به صفوف رزمندگان افواج مقاومت اسلامي (جنبش امل) پيوست كه از سوي امام موسي صدر و شهيد مصطفي چمران تأسيس شده بود اما شهيد مغنيه در ادامه و همزمان با انتقال سيد حسن نصرالله از امل، به حزب تازه ‌تأسيس حزب‌الله پيوست.
شهيد مغنيه پس از اجراي موفقيت‌آميز چند عمليات‌ به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلندپايه حزب‌الله منصوب شد و پس از آن به عنوان مسؤول عمليات ويژه حزب‌الله انتخاب شد.
شهيد عماد مغنيه كه به دوري از رسانه‌ها شهرت داشت به "مرد سايه " در مقاومت اسلامي شهرت داشت و بسياري او را مغز متفكر حزب‌الله قلمداد مي‌كردند.وي بيشترين تعداد عمليات عليه رژيم صهيونيستي را در جهان به نام خود ثبت كرده است.شهيد عماد مغنيه سه‌شنبه شب 23 بهمن سال گذشته در پي انفجار در خودرويي بمب‌گذاري‌شده در دمشق، به شهادت رسيد.
رژيم صهيونيستي يك بار در سال 1373 اتومبيل او را در ضاحيه _ بخش جنوبي بيروت شناسايي كرد و به آن حمله‌ور شد ولي او در اتومبيل نبود و برادرش به شهادت رسيد. اين پس از آن بود كه رژيم صهيونيستي 5 ميليون دلار جايزه را براي كسي كه خبري از او بدهد، تعيين كرده بود و هر سال پس از اعتراف به ناكامي، مبلغ هديه را 5 ميليون دلار افزايش داده بود. عماد مغنيه در جريان جنگ 33 روزه يكي از چندين فرمانده آن بود و نقش بسيار ارزنده‌اي در جنگ 33 روزه _ تموز _ ايفا نمود.
اسرائيل اما به صورتي شتاب‌زده بلافاصله بعد از اين عمليات ترور با استقبال از اين عمليات مدعي شد كه در اين ترور دست نداشته است.

*واكنش حزب‌الله به ترور مغنيه

"سيدحسن نصرالله " در مراسم تشييع باشكوه پيكر پاك عماد مغنيه تأكيد كرد: خون عماد مغنيه رژيم صهيونيستي را از صفحه روزگار محو خواهد كرد.
دبيركل حزب الله لبنان در اين مراسم در ميان جمع دهها هزار نفري مردم لبنان، گفت: مغنيه در پي خود ده‌ها هزار رزمنده مبارز و آماده شهادت باقي گذاشته است.
دبيركل حزب‌الله صهيونيست‌ها را عامل اين جنايت هولناك دانست و تهديد كرد: ‌اگر مي‌خواهيد به اين صورت بجنگيد، ما هم آماده‌ايم با شما در تمام جهان به اين صورت مبارزه كنيم.
سيد حسن نصرالله، دبيركل حزب‌الله لبنان با حضور بر مزار شهيد "عماد مغنيه " متعهد شد در اسرع وقت، انتقام خون وي را از رژيم صهيونيستي بگيرد.

*تشكيل كميته تحقيق و تعيين جانشين مغنيه

چند روز پس از شهادت منابع مطبوعاتي اعلام كردند حزب‌الله يك هيأت امنيتي براي همكاري با مقامات سوري براي تحقيق درباره ترور عماد مغنيه فرمانده حزب‌الله به اين كشور اعزام مي‌كند.
گروه امنيتي حزب‌الله در اين مأموريت با مقامات امنيتي سوريه كه مأمور تحقيق در زمينه ترور عماد مغنيه همكاري خواهد كرد.
"وليد معلم "، وزير امور خارجه سوريه، با اعلام اين خبر افزود: دستگاه‌هاي امنيتي سوريه تحقيقات درباره اين جنايت را ادامه خواهند داد.
چهار روز پس از شهادت عماد مغنيه يك مقام امنيتي لبناني با اشاره به اينكه تحقيقات براي شناسايي عوامل ترور وي پيشرفتي مناسب داشته است اعلام كرد: حزب‌الله جانشين مغنيه را تعيين كرد.
يك مقام امنيتي لبناني كه خواست نامش فاش نشود كه اشاره‌اي به هويت جانشين مغنيه نكرد، ضمن اعلام تعيين جانشين مغنيه و فرمانده رزمندگان حزب‌الله گفت: اين شيوه حزب‌الله است كه به سرعت جانشين رهبران شهيد خود را تعيين و مشخص كند.

*شمه‌اي از خصوصيات و توانمندي‌هاي مغنيه

"انيس نقاش " يكي از بنيانگذاران ايده مقاومت اسلامي و از همراهان نزديك عماد مغنيه در لبنان است. نقاش درباره مغنيه مي‌گويد: هوش سرشار او دائما مرا به وجد مي‌آورد. عماد در ميان همقطاران خود ويژگي‌هايي خاص داشت. وي همواره نكات آموزشي را يادداشت مي‌كرد؛ نكته‌اي كه در ديگر رزمندگان ديده نمي‌شد.
نقاش درباره نقش شهيد مغنيه در جنگ 33 روزه با رژيم صهيونيستي گفت: در آغاز اين جنگ طي ملاقاتي كه با حاج عماد داشتم مرا با برنامه عملياتي حزب‌الله در مقابله با صهيونيست‌ها آشنا كرد. با آگاهي از اين برنامه مطمئن شدم كه پيروزي با مقاومت اسلامي خواهد بود؛ موضوعي كه در طول جنگ و طي مصاحبه‌هايي كه با شبكه‌هاي مختلف داشتم به آن اشاره نمودم. حزب‌الله پس از جنگ به سرعت توان خود را بازيابي كرد و قدرت و آمادگي آن اكنون بيش از پيش شده است.
وي درباره اخبار ضد و نقيضي كه در ترور مغنيه اعلام شد مي‌گويد: هيچ شكي ندارم كه رژيم صهيونيستي با كمك ايادي خود در منطقه دست به اين اقدام زد.
وي در ارتباط با اخباري كه روزنامه "ساندي تايمز " درباره نحوه ترور مغنيه و سوختن جسد وي منتشر كرد گفت: من خود پيكر سالم او را پس از ترور ديدم و با آشنايي كه از شيوه ترورهاي صهيونيست‌ها دارم فهميدم كه اين ترور كار رژيم غاصب است.
"مسعود اسداللهي "، از كارشناسان مقيم لبنان، گفت: نمي‌توان هيچ فرد مشابه‌اي را مانند عماد مغنيه در چه در داخل جهان اسلام و چه خارج از آن ديد، سيد حسن نصرالله رهبر حزب‌الله لبنان را رهبر اصلي و مغز متفكر اين حزب نام‌ برد.
وي تصريح كرد: قطعا با شهادت مغنيه ضربه‌اي دردناك و تاثيرگذاري به حزب‌الله وارد شده است، اما اين شهيد با كادرسازي كه در زمينه‌هاي مختلف ده‌ها هزار نفر را جاي خود باقي گذاشته‌ است.

*واكنشهاي داخلي در لبنان

ميشل عون رئيس جريان "تغيير و اصلاح " لبنان درباره ترور مغنيه گفت: ترور عماد مغنيه طرح اسرائيل بود و هدف آن نه فقط حزب‌الله بلكه گسترش دامنه تروريسم است.
"ميشل عون " تاكيد كرد: ترور مجاهد مبارز عماد مغنيه تجاوزي عليه لبنان و سوريه است و هدف آن چيزي جز گسترش دادن دايره تروريسم نيست.
جنبش شيعي "امل " به رياست "نبيه بري "، رئيس مجلس نمايندگان لبنان، ترور شهيد عماد مغنيه را بزرگترين خسارت براي اين كشور اعلام كرد.
امل با صدور اطلاعيه‌اي رسمي اعلام كرد: جنايت ترور عماد مغنيه در انفجار دمشق، در راستاي درگيري اسرائيل با مقاومت انجام گرفت.
مدير شكبه تلويزيوني "المنار " در تهران ، سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي را عامل ترور عماد مغنيه دانست و هدف از آن را دامن‌ زدن به هرج و مرج داخلي در اين كشور ارزيابي كرد.
"محمد شمص " سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي را عامل ترور عماد مغنيه دانست و گفت: موساد از مدت‌ها پيش در پي ترور عماد مغنيه بود. وي يكي از اهداف مهم آنها بوده است.
جمعيت علماي جبل‌عامل لبنان نيز در بيانيه‌اي، شهادت حاج عماد مغنيه را تسليت گفت و اعلام كرد: شهادت وي ضايعه‌اي براي ملت فلسطين و لبنان به شمار مي‌آيد كه تنها جهاد مستمر با اسرائيل مي‌تواند اين ضايعه را جبران كند
سيد محمد حسين فضل‌الله، امام جمعه بيروت در بيانيه‌اي شهادت عماد مغنيه را عامل مصمم‌تر شدن مقاومت دانست و تأكيد كرد مقاومت تا پيروزي نهايي ادامه خواهد داشت.
شيخ "عبدالامير قبلان "، نايب رئيس مجلس اعلاي اسلامي شيعيان لبنان، نيز ضمن عرض تسليت شهادت مغنيه گفت: ملت لبنان امثال شهيد مغنيه را به دنيا خواهد آورد، او شجاع، قدرتمند و همواره در كمين اشغالگران صهيونيست بود.

*واكنشهاي خارجي نسبت به شهادت عماد مغنيه

"سيد محمدعلي حسيني " سخنگوي وزارت خارجه ايران ترور عماد مغنيه را نمونه بارزي از تروريسم سازمان يافته و دولتي رژيم غاصب صهيونيستي برشمرد.
"خالد مشعل "، رئيس دفتر سياسي حماس، گفت: اين ترور نشان مي‌دهد اسرائيل در صدد بازگرداندن اعتبار از دست رفته ارتش خود است، اين شيوه و رويكرد اسرائيل است.
مشعل خطاب به رژيم صهيونيستي گفت:ما مبارزه را پذيرفته‌ايم و از آن نمي‌هراسيم،‌ شما بارها برخي از رهبران بزرگ ما را ترور كرده‌ايد، اما نسل‌هاي ما بر راه مقاومت پافشاري كرده‌اند، پس از پيامتان مسرور و دلشاد نباشيد.
از سوي ديگر "رمضان شلح "، دبيركل جنبش جهاد اسلامي فلسطين، طي مراسمي كه در دمشق برگزار شد گفت: راه جهاد، رسالتي بزرگ خواهد بود كه ما در آن مسير حركت مي كنيم و عماد مغنيه يكي از اين مجاهدان اين راه بود و او يك شهيد فلسطيني نيز است.
"مهدي دخل‌الله " وزير سابق اطلاع‌رساني و رئيس فعلي مركز مطالعات راهبردي سوريه با اشاره به اينكه رژيم صهيونيستي در جنگ 33روزه از مقاومت لبنان شكست خورد گفت: با ترور عماد مغنيه در پي انتقام از سران مقاومت لبنان است.
وي ترور عماد مغنيه به دست اسرائيل را دليل ديگري بر پيروزي مقاومت در جنگ 33روزه دانست.
"گروه صدر " عراق به رهبري سيد مقتدا صدر در پي شهادت عماد مغنيه طي بيانيه‌اي 3 روز عزاي عمومي در دفاتر وابسته به خود در عراق اعلام كرد.
"صلاح عبيدي "، سخنگوي سيد مقتدا صدر در نجف، با اعلام اين بيانيه تاكيد كرد: گروه صدر اين اقدام تروريستي را به شدت محكوم مي‌كند.
مردم بصره نيز پس از نماز جمعه روز 26 بهمن در يك راه‌پيمايي گسترده با محكوميت ترور يكي از فرماندهان برجسته حزب‌الله لبنان اعلام كردند: تا جايي كه در توانشان است از طريق ضربه‌زدن به منافع صهيونيست‌ها و آمريكايي‌ها انتقام خون شهيد عماد مغنيه را خواهند گرفت.
گردان‌هاي "حزب‌الله عراق " با موشك‌هاي بيشمار خود به پايگاه‌هاي اشغالگران آمريكايي حمله كرده و طي بيانيه‌اي اعلام كردند: اين اقدامات پاسخي به ترور عماد مغنيه است.
در اين بيانيه همچنين آمده است كه ملت مبارز عراق سال 2008 را بر اشغالگران تبديل به جهنم خواهد كرد.
دانشجويان پاكستاني مقيم سوريه طي بيانيه‌اي با تبريك و تسليت شهادت عماد مغنيه به ولي‌عصر(عج)، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و سيد حسن نصرالله اعلام كردند: شهادت اين فرمانده شجاع، كه عمر خود را در راه خدمت به اسلام فدا كرد، به دست ايادي آمريكا و اسرائيل، نشان‌دهنده تأثير فعاليت‌هاي جهادي اين شهيد عليه دشمنان اسلام است.
"عدنان عبدالصمد " عضو مجلس نمايندگان كويت در برابر تجمع‌كنندگان بزرگداشت شهادت عماد مغنيه كه جمعي از فعالان سياسي كويت آن را به منظور بزرگداشت شهادت عماد مغنيه تشكيل داده بودند،اعلام كرد: خون اين شهيد، اسرائيل را از صحنه روزگار محو خواهد كرد.

*اذعان رسانه‌ها به دست داشتن اسرائيل در ترور مغنيه

روزنامه صهيونيستي هاآرتص اذعان كرد: مقامات اسرائيل در ترور عماد مغنيه نقش داشته‌اند.
اين روزنامه با تأكيد بر اينكه مي‌توان گفت ايهود باراك بخشي از حاشيه تصميم‌گير در اين ترور بوده است، نوشت: به نظر مي‌رسد باراك به علت ترس از واكنش حزب‌الله تدابير ضروري را اتخاذ كرده است و قصد دارد خود را در سايه نگه دارد.
هاآرتص مي‌افزايد: سخت است كه باور كنيم ايهود اولمرت با باراك و "گابي اشكنازي "، رئيس ستاد مشترك ارتش، درباره اين ترور مشورت نكرده باشد.
"بروس رايدل "، مشاور امنيت ملي مسائل خاورميانه در زمان "بيل كلينتون "، رئيس جمهور اسبق آمريكا و "جورج بوش "، رئيس جمهور سابق و عضو سابق سازمان جاسوسي آمريكا(سيا)، با اشاره به ترور عماد مغنيه لبنان گفت: بر خلاف اينكه اسرائيل هر گونه ارتباط خود را با ترور مغنيه رد مي‌كند، ولي شواهد و قرائن نشان مي‌دهد دولت اسرائيل او را ترور كرده است.
هفته‌نامه انگليسي "ساندي‌تايمز " با اشاره به دست داشتن سازمان جاسوسي اسرائيل به ترور فرمانده فقيد حزب‌الله لبنان نوشت: با وجود انكار تل‌آويو به دست داشتن در ترور عماد مغنيه بايد گفت موساد مغنيه را با بمب جاسازي شده در صندليش كشتند.
"آلن نايرن "، نويسنده آمريكايي مخالف سياست‌هاي جرج بوش، با درج مقاله‌اي در سايت "كانتر پانچ " اظهار كرد: اسرائيل با ترور عماد مغنيه مي‌خواست اين گروه را به جنگي ديگر بكشاند تا شكست خود را در جنگ سال گذشته جبران نمايد.
روزنامه كويتي الراي و الوطن، پايگاه خبري محيط، روزنامه البلد لبنان، روزنامه فرانسوي ليبراسيون، روزنامه العرب چاپ انگليس از جمله روزنامه‌ها و پايگاه‌هاي خبري بودند كه رژيم صهيونيستي را مسئول شهادت عماد مغنيه دانستند.

*هراس در سرزمينهاي اشغالي

در پي اظهارات تهديد‌آميز دبيركل‌ حزب‌الله لبنان مبني بر گرفتن انتقام خون عماد مغنيه موجي از وحشت و اضطراب تمامي مؤسسات رسمي، امنيتي و نظامي داخل و خارج رژيم صهيونيستي را فرا گرفت و اين رژيم را به حال آماده‌باش كامل در آورد، آماده‌باشي كه دامنه آن حتي يك سال بعد از شهادت مغنيه همچنان اسرائيل را رها نكرده است.
"اياله حسون "، كارشناس مسايل سياسي تلويزيون رژيم صهيونيستي، اعلام كرد، ايهود اولمرت با رئيس موساد، رئيس سازمان اطلاعاتي شاباك، وزير دفاع و تمامي مسئولان سازمان‌هاي امنيتي خود درباره اظهارات سيد حسن نصرالله گفتگو كرد.
"امير بار شالوم "، كارشناس مسايل نظامي اين تلويزيون، نيز گفت: ارتش اسرائيل به انتشار نيروهاي هوايي و زميني خود در سرتاسر مرزهاي شمالي اقدام كرده است. همچنين نيروهاي اورژانس، آتش‌نشاني و پليس به حالت آماده‌باش كامل درآمده‌اند.
"يؤاف ليمور "، كارشناس مسايل نظامي ارتش رژيم اشغالگر قدس در اين‌باره مي‌گويد: نگراني واقعي اسرائيل از احتمال ربوده‌شدن يا ترور يكي از سران امنيتي يا نظامي اسرائيل به‌ وسيله حزب‌الله است.
"رؤوفن ارليخ "، مدير مركز اطلاعات و تروريسم نيز در اينباره گفت: نصرالله زمان‌بندي مناسب، ابتكار عمل و زمان كافي را براي اجراي تهديدهاي خود در اختيار دارد.
با وجود اين نگراني‌ها "زيپي ليوني "، وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي، با اين گفته خود كه "اسرائيلي‌ها به اين‌ تهديدات عادت كرده‌اند و توانسته‌اند با آن كنار بيايند " تلاش كرد اين نگراني‌ها را كاهش دهد.
روزنامه صهيونيستي "يديعوت‌ آحارونوت " پس از شهادت مغنيه نوشت: همه اسرائيلي‌ها از سه روز پيش تا كنون و به‌ويژه پس از تهديدات سيد حسن‌نصرالله عليه اسرائيل، به علت ترس از واكنش حزب‌الله لبنان به ترور عماد مغنيه در ترس و وحشت به سر مي‌برند.
يديعوت‌ مي‌افزايد: قطعاً انتقامي از سوي حزب‌الله انجام خواهد گرفت و اسرائيلي‌ها خواهان قدرتي براي مقابله با اين انتقام‌جويي هستند.
اين روزنامه به نقل از تحليل‌گران صهيونيستي مي‌افزايد: هيچ چيز جلودار انتقام حزب‌الله نخواهد شد زيرا ترور مغنيه و حذف فيزيكي وي هدف ارزشمندي بود.
وزير جنگ رژيم صهيونيستي گفت: انتظار مي‌رود واكنش حزب‌الله لبنان به ترور عماد مغنيه با همكاري ايران و سوريه در داخل يا خارج از اسرائيل عملي شود.
سران رژيم اشغالگر قدس پس از ترور عماد مغنيه، به‌منظور جلوگيري از ربوده‌شدن هواپيماهايي كه به سرزمين‌هاي اشغالي مي‌آيند اقداماتي ويژه اتخاذ كردند.

*اهداف اصلي ترور حاج رضوان

در مورد اهداف ترور عماد مغنيه گمانه‌زني‌هاي زيادي مي‌توان ارايه كرد كه به ذكر اصلي‌ترين و محتمل ترين دلايل اكتفا كنيم.
1-بازسازي اعتبار از دست رفته دستگاه امنيتي رژيم صهيونيستي: در پي جنگ 33 روزه و حتي قبل از آن در حدفاصل اشغال لبنان در سال 1361 تا سال 1379 _ زمان خروج رژيم صهيونيستي از جنوب لبنان _ ناكامي دستگاه‌هاي امنيتي رژيم صهيونيستي در مضمحل كردن مقاومت به دغدغه مهم دولتمردان، ارتش و شهروندان صهيونيست تبديل شده بود.
اين وضعيت بخصوص در جريان جنگ 33 روزه تشديد شد چرا كه از يك سو دستگاه امنيتي رژيم صهيونيستي نتوانست هيچ كدام از رهبران مقاومت را از ميان بردارد و يا بر جريان روزافزون شليك موشك‌هاي حزب‌اله اثر بگذارد و از سوي ديگر حزب‌الله لبنان توانسته بود در مراكز حساس رژيم صهيونيستي رخنه اطلاعاتي ايجاد كند.
حمله موشكي حزب‌الله به قلب قطار شهري تل آويو - دومين شهر صنعتي و سومين شهر توريستي اسرائيل و نيز حمله موشكي حزب‌الله به پادگان نظامي صفه واقع در استان جليل شمالي كه مهمترين پادگان نيرو هوايي رژيم صهيونيستي است نمونه‌هاي بارزي از اين رخنه اطلاعاتي امنيتي بود.
2 - تضعيف موقعيت حزب‌الله لبنان: رژيم صهيونيستي براساس طينت خود كه فشار نظامي را موجب كوتاه آمدن مي‌داند گمان مي‌كند عمليات ترور در پايتخت سوريه از يك سو دولت دمشق را از همكاري با حزب‌الله و حماس باز مي‌دارد و شهروندان سوريه را عليه دولت بشاراسد براي محدود كردن فعاليت نيروهاي مقاومت در سوريه وارد عمل مي‌كند و از سوي ديگر حزب‌الله لبنان را كه به آرامي از محدوديت‌هاي امنيتي پس از پايان جنگ 33 روزه خارج شده است را بار ديگر در لاك امنيتي فرو برده و نيروهاي عمل كننده‌ آنرا زمين‌گير مي‌كند.
از منظر دستگاه اطلاعاتي رژيم صهيونيستي شهادت سيد رضوان يا چهره‌اي در اندازه‌‌ي او به نيروهاي مرتبط با اسرائيل و آمريكا در لبنان روحيه مي‌دهد و آنان را از رعب موجود ناشي از اقتدار نظامي، اطلاعاتي و مردمي - خارج مي‌كند و در نهايت مشكلات جديدي را براي حزب‌الله پديد مي‌آورد.

*تاثير شهادت عماد مغنيه بر تحولات منطقه

شهادت عماد مغنيه موقعيت امنيتي رژيم صهيونيستي را تضعيف كرد چرا كه از لحظه ترور «فرزند صور» به دست نيروهاي اسرائيلي هر گونه اقدام نظامي حزب الله عليه رژيم صهيونيستي را چه در محدوده لبنان و منطقه شبعا كه هنوز در اشعال اسرائيل است - و چه در محدوده فلسطين و نيز در فرامرزها كاملا موجه كرده و افكار عمومي را با آن هماهنگ مي‌نمايد- بر همين اساس رژيم صهيونيستي بايد هر روز در انتظار يك حادثه‌ امنيتي عليه خود بنشيند.
شهادت مغنيه همچنين موقعيت امنيتي و اجتماعي حزب الله در لبنان را ارتقاء ‌داد. بسياري از تحليلگران منطقه‌اي ترور عماد مغنيه را محصول همكاري اطلاعاتي يك جريان لبناني و يك نهاد اطلاعاتي عربي با سازمان اطلاعاتي اسرائيل دانسته و بدون اين همكاري وقوع اين حادثه را عملي نمي‌دانند.
نكته مهم ديگري كه در ماجراي ترور چهره‌ي دلاور حزب الله وجود دارد، امتناع مقاومت از كشيده شدن به درگيري‌هاي داخلي است. حزب الله لبنان پس از پيروزي بزرگ خود عليه رژيم صهيونيستي مي‌توانست عليه دست‌هايي كه در جنگ با اسرائيلي‌ها هماهنگ بودند اقامه دعوا كند و حتي با توجه به اقتدار نظامي خود به تعقيب آنان بپردازند ولي اين كار را نكرد و به جاي آن از استقرار «دولت وحدت ملي» سخن گفت و براي رسيدن به دولت فراگير صرفا به روش‌هاي مدني روي آورد و حتي در اين راه شهدايي را تقديم كرد.
حزب‌الله لبنان با شهادت عماد مغنيه اگرچه يك نيروي موثر و كاركشته را از دست داده است ولي عواطف ملت‌هاي منطقه را كه تحت تبليغات مداوم قرار گرفته و نسبت به اهداف حزب‌الله در اصرار خود به حفظ سلاح دچار اندكي ترديد شده بودند، به سمت خود جلب كرد در واقع اين ترور اثبات كرد كه اسلحه حزب‌الله نه تنها يك تهديد امنيتي عليه جبهه لبناني _ عربي نيست بلكه نياز مبرم لبنان براي حفظ ثبات مي‌باشد.

*علي عباسي

ويژه نامه اولين سالگرد شهادت «عماد مغنيه»

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:32  توسط مجتبی  | 

241 تفنگدار دريايي ما قتل عام و عاملين مانند الماسي در يك ظرف جوهر شدند

خبرگزاري فارس:بر اثر عمليات انتحاري مارينز، 241 نفر از نيروها قتل عام شدند.تقريباً يك سال پس از انفجار ما هنوز هم در مورد ماهيت عوامل آن هيچ چيزي نمي دانستيم و بمب گذاران همانند الماسي در يك ظرف جوهر، ناپديد شده بودند .

 خبرگزاري فارس:در قسمت قبل خاطرات "روبرت باير " را از عمليات استشهادي عليه سفارت آمريكا در بيروت خوانديد. اين جاسوس سيا ماموريت داشت تا گروه هاي مبارز لبناني را شناسايي كند و در اين ميان دستيابي به شخصي به نام "عماد مغنيه " وظيفه اصلي او بود.

در اولين سال گذراندن دوره آموزش زبان عربي ام در واشنگتن، از ميان دانشجويان جوان فلسطيني ،يك دوست پيدا كردم . او كه از همكاري من با سيا هيچ اطلاعي نداشت ، در آموختن زبان عربي به من كمك كرد . من هم در يادگيري زبان انگليسي به او كمك مي كردم. ما با هم به مشروب فروشي هاي منطقه "جورج تاون " مي رفتيم و او شيوه آشپزي عربي را به من مي آموخت. اما آنچه كه روابط مارا تثبيت كرد، كمك من در نگارش مقاله اي بود كه در نهايت بورسيه تحصيل در يك مركز آموزشي شناخته شده را براي او به ارمغان آورد . زماني كه هنگام ترك واشنگتن فرا رسيد، او مرا به كناري كشيد و گفت كه يكي از برادرانش در شهري كه من به آنجا مامور شده ام، زندگي مي كند . من برادر او را خالد مي نامم . او آدرس و تلفن خالد را به من داد و افزود كه او بصورت محرمانه مي تواند هر گونه مشكل امنيتي مرا حل و فصل كند .
اندكي پس از رسيدن، من با او تماس گرفتم و او نيز به سرعت پذيرفت كه ديداري با من داشته باشد . من دريافتم كه خالد عضو يك گروه تروريستي فلسطيني است و هر دوي ما
مي دانستيم كه در صورت افشاي روابط وي بايك مامور سيا، خالد موقعيتش را از دست خواهد داد . اما او ريسك چنين وضعيتي را بدليل صحبتهاي برادرش پذيرفت و اين اولين درسي بود كه من در خاورميانه آموختم: شما يك فرد را استخدام نمي كنيد ، بلكه شما خانواده ها ، عشيره ها و قوميتها رانيز به استخدام خود در مي آوريد.
در اواخر يك شب كه ما با خودرو در حال گردش در شهر بوديم( در گذشته ما تنها به پياده روي محرمانه ، اقدام مي كرديم) او به نحوي عجيب ساكت بود و فقط در فاصله ميان صحبتهاي من مي خنديد و سرانجام مجبور شد آنچه را كه مي خواست، بازگو كند. او گفت كه دفتر مخفي ابونضال را يافته و گمان مي كرد كه عملياتهاي تروريستي از آنجا رهبري مي شود .
خالد براي هيجانش حق داشت ابونضال يكي از افراد شناخته شده در ليست افراد مورد نظر سيا بود. يك قاتل خونسرد كه تلاش كرده بود سفير اسرائيل در انگلستان را ترور كند تا زمينه پايان اشغالگري جنوب لبنان توسط اسرائيلها در 6 ژوئن 1982 ميلادي فراهم گردد و سراسر منطقه ديگر به سوي جنگ پيش نرود. ما مي دانستيم كه او ممكن است مجدداً دست به چنين كارهايي بزند و فرصتي مناسب در اختيار همه بوجود آمده بود .
هنگاميكه خالد از خودرو پياده مي شد، آدرس دفتر ابونضال را به من داد. بدون گفتن چيزي به جان ، من روز بعد آدرس را مورد بررسي قرار دادم و در اطراف آن منطقه به گشت و گذار پياده پرداختم . اگر چه آنجا يك ساختمان سه طبقه بود و اين وضعيت در آن منطقه عادي به نظر
مي رسيد،اما يك نگهبان با تفنگي اتوماتيك در دهليز تاريك داخل ساختمان به نگهباني
مي پرداخت. موضوعي كه از خارج آنجا، به زحمت قابل مشاهده بود. از آنجايي كه هيچ چيزي نشان از وجود يك اداره دولتي نمي داد تا حضور يك مامور مسلح را توجيه كند ،من تا حدود زيادي به درست بودن گفته هاي خالد اطمينان يافتم .
دو خانه ديگر داراي ديوار مشترك بادفتر ابونضال بودند. اگر شما مي توانستيد به يكي از آن دو آپارتمان دسترسي داشته باشيد ، اين امكان وجود داشت كه با سوراخ كردن ديوار با يك مته بدون صدا ، ميكروفني را در ساختمان مجاور نصب كرد. اين كار مي توانست به عنوان بخشي از عمليات به شمار رود. بعلاوه امكان تقويت صداها نيز بايك دستگاه الكترونيكي ويژه وجود داشت .
در دفتر كاري ما جان پس از شنيدن برنامه ام با چشماني گشاده ، به من زل زد و گفت : به هيچ وجه ، مقامات مسئول با اينكار موافقت نمي كنند .
من كه فكر مي كردم سوء برداشتي بوجود آمده پرسيدم: آنان چه كاري را پيشنهاد مي نمايند؟ چرا كه من با يافتن يك عامل براي اجاره آپارتماني در يكي از دو خانه مجاور ، استفاده از يك گروه فني سوراخ كردن ديوار و نصب ميكروفون خواسته ام را عملي خواهد كرد .
اما جان چنين گفت: "شما بايد در تصميم گيري هايتان به حساسيت هاي سياسي ، توجه كنيد . اين كشور از اهميت زيادي براي ايالات متحده برخوردار است. هيچكس نمي خواهد با انجام يك عمليات خطرناك و پر ريسك آمريكا را در انزوا قرار دهد . بعلاوه چنين كاري به منزله ايجاد مانع در راه ايجاد صلح است . "
جان به روشني برايم توضيح داد كه شخصاً بايد هماهنگي لازم سياسي را انجام دهم و من هم ديگر تمايلي به ادامه بحث نداشتم .


*********

من دريافته بودم كه جان، مدلي از مديران جديد محافظه كار و خطر گريز سيا در واشنگتن و سراسر دنيا مي باشد . اما آيا من مي توانم با آنان سالها كار كنم؟ من چنين فكر نمي كردم و به يك دليل مهم بمب گذاري در سفارت ما در شهر بيروت فكر مرا به شدت به خود مشغول نموده بود:
از لحاظ رسمي ، تحقيق در مورد اين حادثه تداوم داشت ولي از لحاظ غير رسمي ، همه اقدامات مرتبط به پايان رسيده بود. پس از دستگيري هاي اوليه توسط ماموران لبناني، هيچ دليل و مدرك قابل توجهي بدست نيامد. تيم بررسي كننده اف بي اي هم با جمع آوري اشياي باقيمانده ساختمان و كاميون در پلاستيكهاي خود و برچسب زني به آنها براي نگارش گزارش خويش رهسپار آمريكا شدند. اما در دولت و سازمان سيا تا زمان كتك زدن يك متهم تا سرحد مرگ ، اتفاق خاصي روي نداد. البته افسر اطلاعاتي سيا با وجود آگاهي از اين شرايط ،هيچ گامي براي جلوگيري از مرگ وي بر نداشت وچه اين داستان درست و يا نادرست باشد، ايالات متحده همه روابط خود را با دولت لبنان قطع كرد .
لبنانيها تنها شدند، اما نظير اف بي آي آنان نتوانستند راننده كاميون، صاحب آن و نوع مواد منفجره را شناسايي نمايند . 6 ماه پس از بمب گذاري، آنان گزارشي نهايي را منتشر نمودند كه در آن بدون دلايل مستند مجموعه اي از اتهامات سياسي را به دشمنان رئيس جمهور لبنان- امين جميل- نسبت دادند: سوريه ، ايران، جنبش فتح ،ياسر عرفات و سه گروه ديگر فلسطيني. آنان حتي قصد داشتند كه بدون هيچ پشتوانه اي، نام يكي از رقباي سياسي امين جميل را نيز در اين گزارش درج كنند و البته در نهايت هيچ كس به اين گزارش توجهي نكرد .
در اين ميان ، كاخ سفيد و وزارت خارجه آمريكا به موضوعات ديگري فكر مي كردند: البته اين موضوع نه خروج نيروهاي اسرائيلي از بيروت در آگوست 1982 ميلادي بود و نه ورود نيروهاي چند مليتي به رهبري آمريكا چند ماه پس از آن و نه حتي لغو معاهده ميان لبنان و اسرائيل در 17 مي 1983 كه با ميانجي گري آمريكا منعقد شده بود. آنان دريافته بودند كه لبنان يك دولت مقتدر و فعال ندارد .پس از خروج اسرائيلي ها و پايان حمايت سوريه از حاميانش ، آخرين نشانه هاي قدرت و نفوذ دولت مركزي همانند يك آدم برفي در بيابان از بين رفت. لذا فاجعه اي در آستانه رخ دادن بود .

****************

حضور اين نيروهاي نظامي چند مليتي ، با حملات زيادي همراه بود . در ابتدا تنها كمينها و تير اندازي هايي عليه آنان انجام مي گرفت. اما در 23 اكتبر 1983 ميلادي، يعني 6 ماه و 5 روز پس از بمبگذاري در سفارت آمريكا، ايالات متحده با بزرگترين شكست نظامي تاريخ خود در زمان صلح ، مواجه شد .
يك راننده انتحاري، كاميوني مملو از مواد منفجره را به داخل ساختمان محل اسكان تفنگداران دريايي هدايت كرد و آنجا را به تلي از خاك تبديل نمود . 241 نفر از نيروها قتل عام شدند . يكي از پايگاههاي نيروهاي فرانسوي نيز مورد حمله انتحاري يك كاميون بمب گذاري شده قرار گرفت .58 نفر در اين انفجار كشته شدند . دولت ريگان مجبور شد كه به سرعت نيروهايش را به كشتي هاي مستقر در سواحل لبنان و در نهايت خاك آمريكا منتقل كند . در دسامبر 1983 ميلادي ايالت متحده حتي حمايت از معاهده 17 مي رانيز متوقف نمود .سرانجام در 16 فوريه 1984 دولت مركزي لبنان منحل شد و يك گروه شبه نظامي از مسلمانان ، غرب بيروت را به تصرف در آورد .
غرب بيروت اينك به يك كشور سرخ پرستي تبديل شده و به دنبال آن سراسر اين شهر و كشور به جايي بسيار خطرناك بدل گرديده بود .
حال به واشنگتن بر گرديم. اطرافيان ريگان دريافته بودند كه براي تحقيق پيرامون اين حادثه ، فضاي مناسبي وجود ندارد. تقريباً يك سال پس از انفجار ما هنوز هم در مورد ماهيت عوامل آن هيچ چيزي نمي دانستيم و بمب گذاران همانند الماسي در يك ظرف جوهر، ناپديد شده بودند .


*************

چهار سال پس از انفجار پايگاه تفنگداران دريايي، من از پنجره اتاقم در سمتي جديد به بيرون مي نگريستم . در سطح رسمي ، اطلاعات من پيرامون اين انفجار و انفجار پيشين تقريباً مشابه هم بود. اما با بوجود آمدن كسب و كار معامله اطلاعات ، شايعات مختلف به بالاترين حد خود افزايش يافت . به دنبال اين حوادث، شهر بيروت به يك برهوت تبديل گرديد. همه درخانه ها بودند و به خوردن و خوابيدن مي پرداختند و يا بدليل گرماي شديد هوا ، به شهرها و مناطق حومه اي ،
مي رفتند و دوباره در ساعات ابتدايي شب ، به خانه باز مي گشتند. تنها نشانه زندگي براي ما به مسجد كوچكي باز مي گشت كه بر فراز تپه اي در مقابل دفتر ما قرار داشت و گروهي از پيرمردان با رداهاي عربي دراز ،در برابر ورودي آن مي نشستند و با هم به صحبت مي پرداختند.يك روز با بلند شدن صداي اذان از بلند گوهاي مسجد ، من به ساعتم نگاه كردم، اما هنوز زمان زيادي تا زمان معمول نماز باقي مانده بود. يك مراسم تشيع جنازه و يا يك مجلس ختم ؟من به هيچ نتيجه اي نرسيدم .چرا كه اصولاً در خاورميانه زندگي در پس ديوارهاي بلند و دور از چشمان غريبه ها و بويژه خارجيها جريان دارد .
و اين شرايط تنها بدليل وجود ديوارهاي سنگي بوجود نيامده است. خاورميانه جايي است كه براي دستيابي به حقيقت، راه دشواري بايد طي گردد. شبكه هاي تلويزيوني و روزنامه ها، اخبار را گزارش نمي كنند . بلكه آنها انعكاس دهنده پروپاگانداي خواسته شده از سوي دولتهايشان هستند. خبرنگاران ماجرا جو و به دنبال حقيقت در اين منطقه وجود ندارند. كتابهاي سياسي و اجتماعي منتشر شده ، ارزش خواندن هم ندارند. حتي زماني كه يك رسوايي در رسانه ها منتشر مي شود، بايد اطمينان داشت كه دولت خواهان چنين اقدامي بوده است. در سطح فردي نيز وضعيتهاي مختلف سياسي، از تمايز خاصي برخور دار نيست. ساكنان خاورميانه معتقدند كه هر چه كمتر شخصيت خود را فاش كنند، بيشتر زنده مي مانند. آنان در حوزه مسائل سياسي تنها به موضوعات عمومي مي پردازند و صحبتي از تروريسم به ميان نمي آورند. از نگاه آنها تروريسم يك فعاليت دولتي است كه صحبت كردن پيرامون آن، به قيمت زنداني شدن شما تمام مي شود .


***********

ضرورتي ندارد كه شما در بيروت اقامت گزينيد تا دريابيد كه پيچيده ترين و تودرتو ترين نقطه خاورميانه ، شهر بعلبك لبنان است . اين شهر را بايد مامن اصلي تروريسم به شمار آورد . هر تروريست راديكال و مجنوني كه فكر مي كند مي تواند اسرائيل را از لبنان بيرون كند ،در اين شهر مغازه اي بر پاكرده است. اما اتفاقي مهم وتاثير گذار در 21 نوامبر 1982 ميلادي روي داد. در آن روز حسين الموسوي رهبر گروه راديكال اسلام گراي امل ، در بخشي از اين منطقه، اعلام خود مختاري كرد . كاملا روشن بود كه اين كار براساس دستور تهران انجام شده ،چرا كه خيلي زود تعداد زيادي از نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و يا پاسداران در اين پايگاه مستقر شدند. نيروهاي سوري كه از سال 1976 ميلادي اين منطقه را اشغال كرده بودند ،نظاره گر اين اتفاقات بودند و هيچ كاري انجام ندادند .دولت مركزي لبنان قادر به انجام هيچ كاري نبود و يا نمي خواست. ايران هم اينك داراي يك بخش مستقل از خاك لبنان بود. آنان قادر بودند كه در بعلبك به هر كاري دست بزنند و هيچ كسي قادر به كاري نخواهد بود . همه منابع اطلاعاتي ما نيز معتقد بودند كه پاسداران در صدد جنگ عليه غرب هستند .
درواقع اولين زمينه هاي بروز اين جنگ در حال شكل گيري بود. در 19 جولاي 1982 ميلادي ديويد داگ رئيس دانشگاه آمريكايي بيروت در اين شهر ربوده شد و پس از بسته شدن دستها و پاهايش، بايك خودرو به سوي مرز مشترك لبنان و سوريه انتقال يافت تا به درون يك هواپيماي شركت ايران اير كه در فرودگاه دمشق بود، برده شود. پاسداران ايراني كل اين عمليات را در خارج از بعلبك برعهده داشتند. او 6 ماه را در تهران گذراند، اما سرانجام با تقاضاي سوريه- نزديك ترين متحد ايران در دنياي عرب- ايران داگ را آزاد كرد .*(1)
در ژوئن 1983 ميلادي تقريباً دو ماه پيش از آزادي داگ، ما گزارشي را دريافت كرديم كه ايران در صدد ربودن گروگانهاي بيشتري است . رئيس بخش اطلاعات پاسداران در لبنان كه هم اينك براحتي در اردوگاه نظامي شيخ عبدالله مستقر شده بود، ازيك رابط لبناني خواسته بود كه به سرعت براي يك جلسه به مقر آنان بيايد. وي پس از رسيدن، به مكاني خلوت برده شد تا مراتب عصبانيت ايراني ها از داگ براي وي توضيح داده شود. خروج داگ از لبنان به آمريكايها اجازه مي داد كه هر جايي را براي يافتن وي مورد بررسي قرار دهند. بدتر اينكه با نگاه داشتن وي در تهران، ايران به صورت مستقيم مشاركت خود را در اين آدم ربايي اعلام مي كرد و با وجوديكه تهران هيچ گزينه ديگري به جز آزاد سازي داگ نداشت ، اما آنان همچنان تمايل به گروگان گيري خارجيهايي بيشتري اما با دقت افزون تر داشتند. به علاوه آنان با دقت بيشتر ضمن انكار موجه ارتباط خود با اين گروگان گيري ها ،تصميم گرفته بودند كه از عوامل لبناني براي اينكار بهره ببرند .
با موافقت طرف لبناني با اين پيشنهاد ، افسر ايراني دستور داد كه موارد مورد نياز براي اين گروگان گيريها فراهم گردد: تيمهاي مراقبت زندانهاي مخفي و خودروهاي ويژه. ايران كليه تعهدات مالي را پذيرفته بود،قربانيان مورد نظر را معرفي مي نمود و ساير كمكهاي لازم غير مستقيم با اين اقدامات را انجام مي داد .

*(1):ادعاهاي مطرح شده از سوي نويسنده اين كتاب درباره فعاليت هاي ايران در لبنان بارها رسما از سوي مراجع ايراني تكذيب شده است و اساسا تاكنون هيچ مدرك مستدلي پيرامون اين ادعاها ارائه نشده و به همين دليل فاقد هرگونه ارزش تاريخي بوده و از آن ها تنها براي فضاسازي عليه ايران استفاده مي شود.

ادامه دارد

اختصاصي فارس- مترجم: محسن داوري

ويژه نامه اولين سالگرد شهادت «عماد مغنيه»

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:30  توسط مجتبی  | 

عقده گشايي به روش آمريكايي

خبرگزاري فارس: خبرگزاري فارس: افكار عمومي جهان غرب ، خصوصا ايالات متحده با همين دست تحليل ها در 3-4 نشريه پر تيراژ مهندسي مي شود .پس عجيب نيست كه در اذهان عمومي مردم آمريكا ، "حاج رضوان " هيولايي افسانه ايست كه دشمني توجيه نشده اي با آمريكايي هاي خوب و نازنين داشته است.

 همان طور كه ملاحظه شد نويسنده مقاله پيشين يعني "اسكات مك لود " در مقاله اي ديگر كه به صورت مشترك با "برايان بنت " نوشته شده است ، ضمن آن كه "عماد مغنيه " را استاد تروريست حزب الله " لقب داده است بار ديگر ده ها اتهام ديگر را از "چاه ويل اتهام زني هاي آمريكايي " بيرون آورده و نثار آين مجاهد پرآوازه نموده است.اين در حالي است كه اين نويسندگان كه ادعاي بي طرفي فراواني هم دارند براي اتهامات خود حتي يك برگ سند يا يك مصاحبه چند دقيقه اي با منبعي موجه و معتبر(با كمترين سطح از اعتبار) ارائه نمي دهند. آنان به راحتي خصوصيات شخصي كسي را مورد بررسي قرار مي دهند كه تا چند روز پيش از نگارش مقاله شان حتي يك عكس مطمئن از او در سراسر جهان وجود نداشت و حتي يك آمريكايي نمي تواند ادعا كند كه "حاج عماد " را در زمان حياتش به اندازه ثانيه اي ديده باشد .اما آن چه از موارد ديگر مهم تر به نظر مي آيد تقلاي فراوان نويسندگاني از اين دست براي تبرئه آمريكا از شركت در ترور عماد مغنيه است و بيشتر اين معنا را تداعي مي كند كه چنين قلم هايي با سفارش گيري خاص به كار افتاده اند تا زمينه هاي انتقام گرفتن حزب الله از سيا و ساير دستگاه هاي امنيتي آمريكا را كم نموده و اين خون پرحرارت را از دامان آمريكا بزدايند. در مقاله مذكور به قلم "اسكات مك لود " و "برايان بنت " آمده است:

"عماد مغنيه كه روز سه شنبه در سوريه به قتل رسيد يكي از مردان سايه در خاورميانه بود. وي استاد عمليات تروريستي بود كه در پشت انگيزه هاي سياسي عمل مي‌كرد. اگرچه از نظر او مبارزه و انگيزه به يك ميزان اهميت داشت. وي از حضور در محافل عمومي خودداري مي كرد. هرگز در محافل عمومي سخنراني و نطقي انجام نداد. كسي نمي داند كه وي مصاحبه اي مطبوعاتي حتي با خبرنگاران همسو و يا همفكر سياسي انجام داده باشد. به خبرنگاران غربي كه خواستار كمك و همكاري گروه شيعه حزب الله براي گذاردن قرار ملاقات با وي بودند خيلي محترمانه و در عين حال جدي توصيه مي‌شد به آنجا نروند. بنا براين، آيا سازمان اطلاعات مركزي آمريكا و ديگر سازمان هاي اطلاعاتي آمريكايي در نهايت توانستند كاري كنند كه مغنيه را به دام اندازند؟ همه حتي برخي از نزديكترين دوستان وي ممكن است از انگيزه لازم برخودار بوده باشند.
مقامات آمريكايي به هفته نامه تايم آمريكا گفتند كه مغنيه به عراق سفر كرد تا به ارتش المهدي تحت امر مقتدا صدر، جنگ سالار معروف عراق آموزش دهد. به گفته يكي از مقامات آمريكايي، مغنيه فرمانده عمليات خارجي حزب الله لبنان بود و عنصر كليدي فعاليت‌هاي نظامي اين گروه به شمار مي رفت.
مقامات آمريكايي اعتراف كرده اند سازمان ها و نهادهاي جاسوسي آمريكايي در پنج سال گذشته و در طول مدتي كه عماد مغنيه بين تهران، بغداد، دمشق و بيروت در حال تردد بود، به شدت به دنبال ردي از وي بودند.
اعتقاد بر اين است كه صرفنظر از رابطه اش با حزب الله، مغنيه همكاري نزديكي نيز با ايران داشته است. يكي از مقامات آمريكايي گزارشي را تاييد كرد كه در سال 2006، عماد مغنيه در سفر محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري ايران به سوريه وي را همراهي كرد و با بشار اسد، رئيس جمهوري سوريه نيز ملاقات كرد.
در دهه 1980، عماد مغنيه به همه موارد از بمبگذاري در سفارت آ مريكا و پادگان تفنگداران دريايي ارتش آمريكا در بيروت گرفته تا ربودن خبرنگاران، دانشگاهيان آمريكايي و ربودن رئيس دفتر سازمان سيا در بيروت متهم شد.
اخيراً برخي ادعا كرده اند كه مغنيه با اسامه بن لادن همكاري داشته است. مغنيه پس از اعضاي ارشد سازمان تروريستي القاعده، در زمره افراد برجسته اي بوده كه در فهرست افراد تحت تعقيب پليس فدرال آمريكا (اف بي آي) قرار داشته است و 5 ميليون دلار براي وي جايزه تعيين شده بود. "
حزب الله بلافاصله اسرائيل را در ترور شب سه شنبه عماد مغنيه در شهر دمشق مقصر اعلام كرد. با توجه به عزم اسرائيلي ها براي سپردن عماد مغنيه به دست عدالت به خاطر دخالت وي در بمبگذاري دهه 1990 در سفارت اسرائيل و مركز فرهنگي يهوديان آرژانتين، منطقي ترين مظنون در اين ترور سازمان جاسوسي موساد به شمار ميرود.
سازمان جاسوسي اسرائيل سابقه خوبي در از بين بردن طراحان اصلي تروريستي دارد حتي زماني كه مكان آنها در پايتخت هاي كشورهاي متخاصم عربي شناسايي شود. يكي از مقامات آمريكايي به هفته نامه تايم گفت كه مغنيه در 50 تن مواد منفجره كشف شده توسط يكي از كماندوهاي نيروي دريايي اسرائيل در رهگيري يكي از كشتي هاي باري موسوم به "كارين اي " Karine A در درياي احمر، دست داشته است.
به گفته يكي از مقامات امريكايي، اخيراً مغنيه به ربودن سربازان اسرائيلي كه به جنگ ژوئيه 2006 در لبنان ممنجر شد، ربط داده شده است. دفتر نخست وزير اسرائيل با صدور بيانيه اي هرگونه دخالت در قتل مغنيه را رد كرد. يكي از مقامات ارشد پيشين اطلاعاتي آمريكا به هفته نامه تايم آمريكا گفت: "آمريكايي ها به دنبال او بودند، سعودي ها و مسيحيان لبناني نيز به دنبال او بودند. ما تنها كساني نبوديم كه در تعقيب وي بوديم. "
به گفته يكي از مقامات پيشين كه خواست نامش فاش نشود، شكار عماد مغنيه 20 سال به طول انجاميده بود. وي از مغنيه با عنوان "قاتل متعصب " ياد كرد و گفت: "مثل آن است كه سنگ بزرگي را از روي قلب من برداشته اند. "
در مقاله «جهان تروريسم و سياست خاورميانه» نوشته "جان لي كار " John Le Carre نمي توان تئوري هاي مختلف دسيسه جويانه را منتفي دانست. از جمله اين تئوري كه دوستان مغنيه در سوريه و يا ايران ممكن است به اين نتيجه رسيده باشند ادامه حيات وي برايشان ناراحت كننده بود. يا ممكن است آنها به اين اعتقاد رسيده باشند از نظر سياسي مفيد خواهد بود اگر اينگونه نشان دهند در كنترل تروريسم در خاورميانه مي توان به آنها اتكا كرد. البته تا زماني كه آمريكا تلاش نكند نظام هاي تهران و دمشق را تحت تعقيب قرار دهد. "

آيا يك ذهن جستجوگر كه به دنبال كسب اطلاعاتي قابل اطمينان از عماد مغنيه و مبارزات او باشد ، در مقاله فوق چيزي جز گزافه گويي و عقده گشايي به روش آمريكايي (اتهام بزن و فرار كن)، نكته ديگري خواهد يافت؟ البته نبايد اين تلاش زيركانه نويسندگان را براي ايجاد شك و شبهه داخلي در ميان نيروهاي حزب الله نديده گرفت كه بسيار رقت بار به نظر مي آيد. اما نبايد از اين مهم غفلت نمود كه افكار عمومي جهان غرب ، خصوصا ايالات متحده با همين دست تحليل ها در 3-4 نشريه پر تيراژ مهندسي مي شود .پس عجيب نيست كه در اذهان عمومي مردم آمريكا ، "حاج رضوان " هيولايي افسانه ايست كه دشمني توجيه نشده اي با آمريكايي هاي خوب و نازنين داشته است.

ادامه دارد

*به همت:محمد علي صمدي

ويژه نامه اولين سالگرد شهادت «عماد مغنيه»

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:29  توسط مجتبی  | 

سيا قادر نبود اطلاعات بيشتري كسب كند

خبرگزاري فارس: سيا قادر نبود كه اطلاعات بيشتري را در مورد اين ماجراهاي گروگان گيري جديد كسب كند .بهترين اطلاعات ما از عكسهاي ماهواره اي سياه و سفيدي به دست مي آمد كه از بعلبك گرفته مي شد و هر چند وقت يكبار براي ما ارسال مي گرديد .

 اگر چه همه منابع اطلاعاتي ما در اين موضوع اتفاق نظر داشتند، اما سيا قادر نبود كه اطلاعات بيشتري را در مورد اين ماجراهاي گروگان گيري جديد مورد حمايت ايران كسب كند .بهترين اطلاعات ما از عكسهاي ماهواره اي سياه و سفيدي به دست مي آمد كه از بعلبك گرفته مي شد و هر چند وقت يكبار براي ما ارسال مي گرديد . آنان نماهاي مناسبي را از اردوگاه شيخ عبدالله براي ما مي فرستادند. شما قادر بوديد كه خودروها و كاميونهاي پارك شده را ببينيد. سايه هاي افراد در حال تردد مشخص بود . و حتي آرايش هاي نظامي آنان قابل مشاهده بود. اما باز هم به نظر مي رسيد كه همه اين اطلاعات بي ارزش است. چر ا كه بدون توجه به اطلاعات روزنامه هاي محلي ، شما حتي نمي توانستيد دريابيد كه پاسداران اين منطقه را تصرف كرده اند . *(1)
نه در گذشته و نه در شرايط كنوني و حتي در آينده، چنين عكسهايي قادر نيستند كه به شما بگويند در داخل اين ساختمانها و يا مغز افراد آنجا چه مي گذرد. لذا ما نياز به منابعي انساني داشتيم و ديگر نمي توانستيم از فراسوي ديوارها به اظهار نظر بپردازيم. من بايد به لبنان و دره بقاع مي رفتم، چر ا كه مسابقه من آغاز شده بود .


*************


هنگاميكه كه ضربه اي به در اتاق جان زدم ، او وحشت زده شد. پس از گفتگوهاي ما پيرامون دفتر ابونضال روابط ما از بد هم ، بدتر شده بود. ما به ندرت با هم صحبت مي كرديم و آن هم در مواقعي بود كه من بايد با او مشورت مي نمودم .
من پرسيدم : نظر شما پيرامون سفر من به بقاع چيست ؟
جان كه خود را با تميز كردن كفشهايم مشغول كرده بود، سرانجام چنين گفت : اين منطقه در قلمروي مسئوليت ما نيست . شما اين نكته را مي دانيد. بيروت نيز اين اقدام را نمي پسندد .
البته من و جان مي دانستيم كه دفتر سيا در بيروت هيچ قلمرو فعاليت مشخص ومعين شده اي ندارد. آنها هنوز هم نتوانسته بودند آثار بمب گذاري هاي گذشته را بازسازي كنند. افسران دفاتر نيز هم چند ماه يكبار جا بجا مي شدند و به ندرت در مكاني دو يا سه ساختمان آنطر ف تر از سفارت ما زندگي مي كردند و هيچكس نيز به دنبال رديابي اقدامات موردنظرمن نبود
اما اندك اندك با تفكر بيشتر پيرامون اين موضوع، او نظر مساعدتري نسبت به طرح من يافت. اگر من هنگام فعاليت در لبنان دستگير شده و يا به دام مي افتادم، اخراج مي شدم و اين مساله اي بود كه به او هم مربوط بود. به هر حال ، اقدامات من در منطقه بقاع نمي توانست تاثيري بر روابط ايالات متحده و لبنان بگذارد .
جان نيز در نهايت با سفر كوتاه مدت من موافقت كرد، اما فقط به شهر كوچك شطوراه كه در بزرگراه بيروت و دمشق قرار داشت. اگر چه شطوراه 40 كيلومتر از بعلبك فاصله دارد، اما من مي توانستم حداقل اندكي از حقايق را بدست آورم و چه كسي مي داند شايد من فردي خوش شانس بودم كه مي توانستم به موفقيت هاي بيشتري دست يابم . وجود يك مركز تجاري در اين شهر ، باعث شده بود كه سالها جنگ داخلي ،تاثيري بر آن نگذارد. بازرگانان سوري در آنجا به خريد مي پرداختند. ماموران سازمان ملل هم همين طور. سازمانهاي عام المنفعه و كمك رساني و اغلب ديپلماتهاي مقيم بيروت و دمشق نيز همين طور .تقريباً در اين شهر هر چيزي از عطريات آمريكايي تا شكلاتهاي سوئيسي قابل خريداري بود. در اينجا نيز سيگارهاي كوبايي همانند غرفه هاي بدون ماليات فرودگاه هيتروي لندن ، به خريداران عرضه مي شد . در بانكهاي شطوراه، امكان تبديل همه ارزها حتي با نرخهايي بهتر از زوريخ وجود داشت . به علاوه امكان خريد اسلحه هايي از قبيل هفت تير تا خمپاره انداز و يا هر كالاي قاچاق ديگري نيز مهيا بود. در صورت تمايل شما مي توانستيد حتي يك كيلو هرويين و يا كوكايين خالص نيز خريداري كنيد. فقط كافي بود كه اين موضوع را با سرايدار هتل در ميان مي گذاشتيد اما صرف نظر از فروشگاههاي اين منطقه، اينجا تفاوتي با بقيه سرزمين بقاع نداشت. روزي كه من به آنجا رسيدم، با انبوهي از افراد يك كمپ آموزشهاي نظامي جبهه خلق آزادي فلسطين (PFLP )روبرو شدم كه در حاشيه شهر مستقر شده بودند. روز گذشته يك اسكادران از هواپيماهاي اف 16 اسرائيلي، بر فراز اين شهر ، پرواز كرده بودند. من ترديد داشتم كه آيا حمله اي صورت خواهد گرفت و يا خير .از غزالي كه صاحب بزرگترين سوپر ماركت شهر است اين سوال را پرسيدم كه آيا امكان يك حمله شما را نگران نمي كند ؟
او با بي اعتنايي چنين گفت: ما به كسب و كار خود مشغوليم و چه كاري مي توانيم انجام دهيم ؟
پاسخ غزالي احساس مردم عادي را نشان مي داد. چرا كه با وجود انبوهي از نيروهاي خارجي فعال در بقاع نظير حزب الله لبنان ، ارتش سرخ ژاپن، بايدر مينهوف، سندرو لومينوس، جبهه خلق آزادي فلسطين(PFLP ) ،گروه ابونضال، ASALA و چند گروه انتحاري و يا تروريستي ديگر ، آنان چنين احساسي داشتند .از زماني كه نيروي هوايي اسرائيل نقض حريم هوايي لبنان را آغاز كرد، مردم با مشكلات مالي زيادي بويژه براي مسائل ايمني خود روبرو گرديدند. كاركنان غزالي يك كلت نيمه اتوماتيك 9 ميلي متري را به شانه هايشان بسته بودند. ودر دفتر كار وي كه با شيشه هاي ضد گلوله محافظت مي گرديد، يك تفنگ كلاشينكف و چند مجله به چشم مي خورد. در اولين سفرم به شطوراه من به پياده روي در سطح شهر پرداختم و با رانندگي به سوي كوههاي اطراف شهر ، در رستوراني كه منظره اي زيبا به سوي بقاع داشت توقف كردم،هر چند شهر در هاله اي از مه قرار داشت. زماني كه گارسن سيني پيش غذا را روي ميز من گذاشت، ناگهان رستوران تكان شديدي خورد، پنجره ها به لرزه در آمد و ظروف سفالي روي طاقچه به زمين افتادند. گارسن نگاهي به بيرون انداخت. گويي هيچ چيزي نشنيده است. من به چشمان نگريستم. وي گفت : "نيوجر سي شما ".
ناو آمريكايي يو اس اس نيوجرسي كه پس از بكارگيري در جنگ جهاني دوم بازسازي شده بود ، در سواحل لبنان لنگر انداخته بود و هر از چند گاهي گلوله هايي را به اندازه يك خودروي فولكس واگن به سوي كوههاي اطراف بيروت شليك مي نمود .واشنگتن معتقد بود همانطور كه اين ناو در جنگ جهاني دوم ژاپني ها را ترساند، مي تواند همين كار را با لبنانيهايي كه از پذيرش معاهده 17 مي با اسرائيل سرپيچي مي نمودند ، انجام دهد .
پس از شليك گلوله ، من تصميم گرفتم كه به گفتگو با افراد محلي بپردازم. من به سوي روستاي باريلياس در چند مايلي اشتوره رفتم. به دو پليس محلي گفتم كه يك آمريكايي ام و براي بازديد از منطقه بقاع و ويرانه هاي بازمانده از دوره روم باستان به اينجا آمده ام . اما آنان گويي با ساكنان يك سفينه فضايي روبرو شده بودند. آنها مرا به سوي مصنع آخرين شهر پيش از مرز سوريه راهنمايي كردند ، جايي كه يك گروه نظامي در آنجا پايگاهي احداث نموده بود .
بر روي يكي از ساختمان هاي مركزي شهر، آثار چند حمله صورت گرفته در سال 1982 ميلادي به چشم مي خورد . در چند نقطه از سقف قرمز رنگ آن، آثار انفجار به چشم مي خورد و همه
پنجره ها شكسته بود. خودروهاي سوخته هنوز هم در پاركينگ اين ساختمان به چشم مي خورد. گروهبان علي در مقابل اين ساختمان ايستاده بود و سيگاري روشن را در دست داشت. او هم يك تفنگ كلاشينكف بر شانه انداخته بود و بصورتي دوستانه به من مي نگريست .من به سوي علي حركت كردم و به گونه اي معصومانه از وي در مورد انجار ،روستايي نزديك كه در آن يك مركز تجاري قديمي رومي ها قرار دارد ، پرسيدم. از سوي ديگر، آنجا يكي از معدود نقاطي بود كه از سوي تروريستها مخالف ايالات متحده اشغال نگرديده بود. آسالا يك گروه تروريستي ارمني بود كه ژولاي 1983 ميلادي ،به باجه فروش هواپيمايي تركيش اير در فرودگاه اورلي پاريس در حمله كرده بود . آنان هيچ ارتباطي با آمريكايها نداشتند. البته تعدادي از رهبران اين گروه شهروندان آمريكايي بودند.اما اينجا خاورميانه است و به بعلبك به عنوان موضوع مورد علاقه من، بايد به صورتي مناسب ، نزديك گرديد .
علي مرا به دفترش برد و استكاني چاي مملو از شكر را مقابل من گذاشت. او مي خواست كه در مورد ايالات متحده صحبت كند .چندين نفر از پسر عموهاي او در ميشيگان و نيوجرسي زندگي مي كردند و علي هم علاقه داشت كه در صورت امكان به آنجا برود. البته وي معتقد بود كه توانايي دريافت ويزاي آمريكا را ندارد .من اجازه دادم كه علي هر آنچه را كه مي خواهد بگويد .سر انجام وقت خداحافظي رسيد و به او قول دادم كه بار ديگر نيز كه به اينجا آمدم با او ديدار خواهم كرد .
پس از بازگشت، من مقدمات دريافت ويزاي آمريكا را براي علي فراهم كردم. چند بروشور توريستي نيز تهيه نمودم. البته من به او قولي در مورد دريافت ويزا نداده بودم ،اما بار ديگر كه او را ديدم ، بيش از يك ساعت با هم گفتگو كرده و در مورد ايالات متحده و خاورميانه به صحبت پرداختيم. من و علي هيچ چيزي در مورد بعلبك و ايران نگفتيم. در هنگام خروج، علي كاغذي به من داد كه بر روي آن، نام و نام خانوادگي و شماره تلفن خانه اش به چشم مي خورد .در آنجا بود كه من فهميدم علي با "حسين موسوي " در ارتباط است كه به عنوان عامل پاسداران ايراني، اردوگاه شيخ عبدالله را تصرف نموده است . *(2)
از آن زمان به بعد، ما هر چند هفته يكبار همديگر را مي ديديم. او دوست داشت كه هم صحبتي آمريكايي داشته باشد و بصورت جدي ، علاقمند به سفر به ايالات متحده براي ديدار با پسر عموهايش بود . او به دنبال راهي بود كه از كمكهاي من بهره ببرد . من هم آنچه را كه مي توانستم براي او انجام دادم .
و سرانجام در ژانويه، گفتگوهاي ما به نتايج قابل توجهي رسيد. علي در آن روز يك استكان چاي در برابر من گذاشت و من به او گفتم كه براي بازديد از ويرانه هاي معروف دوره روم قصد بازديد از بلعبك را دارم، جايي كه به مقبره خورشيد معروف است . البته من در واقع مي خواستم ضمن صحبت با وي در خارج از دفترش، قصد واقعي ام را به او بگويم . از او پرسيدم كه آيا چنين كاري ، ايمن است و يا خير ؟
علي مرا به اتاق ديگري برد و چنين گفت: مستر باب ، شما نمي توانيد به آنجا برويد .
_ چرا نه ؟
_ اين روزها ، خرابه هاي روم را فراموش كنيد .
_ چرا علي ؟
مشخص بود كه او به راحتي نمي توانست منظورش را ادا كند .
_ آنها مي خواهند آمريكايي هاي لبنان بويژه يك مقام دولتي را،به گروگان بگيرند . مشخص بود كه ديگر نمي توان پافشاري بيشتري بر روي اين موضوع نمود و زبان بدن او هم همه چيز را به من مي گفت .


************

جان گفت : همه اين حرفها ، مزخرف است .
- جان، او يك عضو خاندان موسوي است. او از بعلبك است. او ممكن است اطلاعاتي براي ما بياورد. مانبايد اين اطلاعات را از دست بدهيم. ما بايد اين موضوع را در يك گزارش اطلاعاتي بنويسيم .
- نگاه كن. او يك فرد عضو سازمان نيست. تو حتي تاريخ تولد او را نمي داني. تو نمي تواني از من انتظار داشته باشي كه اين فرد را به عنوان يك منبع اطلاعاتي به بالا معرفي كنم . برگرد و زندگينامه او را بگير و گزارش خود را كه از نوشتن آن نفرت داري ، براي من بياور .
ديگر چيزي نمي توانستم بگويم. علي مايل نبود كه به عنوان يك عامل شناخته گردد. ممكن بود كه او هر از چند گاهي اطلاعاتي به من بدهد، اما او كاملاً به موسوي ها وفادار بود. البته اين امر به معناي اشتباه بودن اطلاعات علي نبود. من هشدارهاي علي را به دوستي در سفارت دادم تا به مقامات وزارت خارجه آمريكا بدهد. و بدين ترتيب اولين گامها در جهت ليست بلند بالاي همكاران سيا پديدار شد .


********

در ساعت 38/10 صبح 16 مارس 1984 ميلادي من در خانه در حال نوشيدن سومين فنجان و خواندن روزنامه هرالدتريبون يك هفته پيش بودم. بي سيم دو طرفه ام ، بوق زد . جان بود : هر چه سريعتر به دفتر بيا . او همواره بانگراني صبحت مي كرد . اما اين بار انگار شرايط متفاوت بود .
وقتي به دفتر رسيدم ، او صورتي بيمار گونه و مريض داشت . او چنين گفت : "باكلي "، دزديده شده است . آن روز صبح "بيل باكلي " ، رئيس دفتر سيا در بيروت ،در راه رفتن به دفترش ، در بيرون از آپارتمان مسكوني خود ربوده و پس از انتقال به يك خودرو ، به جايي نامعلوم برده شده بود .
هيچكس نتوانسته بود پلاك خودروي گروگانگيران و يا قيافه آنان را شناسايي كند. سازمان جهاد اسلامي IJO يكي از گروههايي كه مسئوليت انفجار سفارت مارا بر عهده گرفته بود ، طي بيانيه اي اعلام كرد كه باكلي در دستان ماست، اما ما همچنان هيچ چيزي در مورد هويت آنان نمي دانستيم. .
البته "با كلي " اولين آمريكاي اي نبود كه به دنبال اشغال لبنان توسط اسرائيل در سال 1982 ميلادي به گروگان گرفته شده بود . علاوه بر ديويد داگ، فرانك رگيير يك استاد آمريكايي رشته مهندسي برق در دانشگاه آمريكايي بيروت نيز در فوريه 1984 ميلادي ربوده شده بودند. رئيس دفتر شبكه سي ان ان، جري لوين نيز يك ماه بعد ربوده گرديد. همه اين افراد ، غير نظامي بودند، اما در اين مورد ، ما فردي را با كوهي از اسرار از دست داده بوديم .
-جان ، من به بقاع بر مي گردم و با علي ديدار مي كنم. ما نمي توانيم همين طور دست روي دست بگذاريم . من با چشمانم ديده ام كه سوريه چگونه اوضاع بقاع را كنترل مي كند.
-آنان اجازه نمي دهند كه در آن منطقه، يك خارجي كاري انجام دهد . باكلي و ساير افراد در بيروت ربوده شدند كه سوريه هيچ نيرويي در آنجا ندارد.
-جان به من اجازه بده ............ .
جان كه فكر مي كرد من عقلم را از دست داده ام گفت : فراموش كن ، اگر واشنگتن اين موضوع را بفهمد و يا اگر من چنين تقاضايي كنم ، مرا دست و پا بسته به خانه مي فرستند .
من روي برگرداندم و به بيرون رفتم . هيچ دليلي نداشت كه جان را در جريان هشدارهاي علي بگذارم و در عين حال جان درست مي گفت. رهبران سيا ، هرگز اجازه چنين كاري را نمي دادند. اينكار به معناي پايان دادن به همه عملياتهاي ما در لبنان بود .
در هفت ماه بعد ، هيچ نشانه اي از باكلي بدست نخواهد آمد. ما علاوه بر اينكه نمي دانستيم چه كساني او را به گروگان گرفته اند ، نمي دانستيم كه حتي او درلبنان است و ياخير. سيا با همه دولتها و منابع غير دولتي مرتبط ارتباط برقرار نمود، ولي به هيچ نتيجه اي دست پيدا نكرد . اما من مطمئن بودم كه در بعلبك مي توان به شواهد خوبي دست يافت و در عين حال اطمينان داشتم كه توانايي آنرا دارم كه بدون هيچ گونه آسيبي در آنجا رفت و آمد كنم .
اولين كار من برقراري ارتباط با [... ] مشاور[... ] و [... ] بود.چراكه بخشي از اقوام وي در بقاع و در كنار شيعيان زندگي مي كردند. من مطمئن بودم كه در سايه حمايت[... ] حتي پاسداران نيز قادر به دستگيري من نخواهند بود. هنگاميكه من برنامه ام را براي او گفتم [... ] با يكي از اقوامش كه جزء فرماندهان ارتش لبنان بود تماس گرفت و قرار شد كه ما با وي در شطوراه ديدار كنيم و با خودروي وي به بعلبك برويم .من بايد ياد آوري كنم كه وي اطلاع دقيقي از هويت و دليل ديدارم از بعلبك نداشت .

*بخش هاي داخل كروشه در متن اصلي كتاب حذف شده اند.

*(1)-(2):ادعاهاي مطرح شده از سوي نويسنده اين كتاب درباره فعاليت هاي ايران در لبنان بارها رسما از سوي مراجع ايراني تكذيب شده است و اساسا تاكنون هيچ مدرك مستدلي پيرامون اين ادعاها ارائه نشده و به همين دليل فاقد هرگونه ارزش تاريخي بوده و از آن ها تنها براي فضاسازي عليه ايران استفاده مي شود.

ادامه دارد

* مترجم: محسن داوري

ويژه نامه اولين سالگرد شهادت «عماد مغنيه»

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:28  توسط مجتبی  | 

نقش جاسوس«ز» در ترور «عماد مغنيه»

خبرگزاري فارس:او از سلاحي كه مي‌شد آن را بر روي زمين نابود كرد استفاده نمي‌كرد و هميشه سلاحي را به كار مي‌برد كه قابليت مانور داشته باشد. او همچنين سعي مي‌كرد به نقاط ضعف دشمن حمله كند؛ همان كاري كه در جنگ 33 روزه كرد.

 آنچه در پي مي‌آيد گوشه‌هايي از مصاحبه‌اي است كه "اسامه العيسه "، خبرنگار پايگاه خبري "ايلاف "، در شهر بيت‌المقدس با "يوسف الشرقاوي "، از كارشناسان نظامي فلسطيني و كسي كه از نزديك حاج عماد را مي‌شناخت، انجام داده است. آنچه در اين مصاحبه آمده به آن دليل متفاوت است كه بر خلاف بعضي از رسانه‌هاي معلوم‌الحال عرب مانند الشر‌ق‌الاوسط، الحيات، روزنامه‌هاي كويتي و سعودي، و شبكه ي تلويزيوني العربيه وابسته به عربستان، چهره‌اي نزديك به‌حقيقت از اين شهيد بزرگوار، كه دو برادرش را هم در راه مقاومت از دست داده است، ارائه مي‌دهد؛ چراكه كسي نمي‌تواند تمام حقيقت را در مورد او بر زبان براند.

*جوان استراتژيست

**چه زماني با عماد مغنيه آشنا شديد؟

-سال 1981 او جواني متدين و شجاع بود و در جنبش فتح عضويت داشت.

**مغنيه چگونه جايگاهش را ميان مبارزان كسب كرد؟

-نام عماد با دو عمليات مهم در آن زمان پيوند خورده بود: اول عملياتي كه احمد قصير انجام داد و به انهدام مقر فرماندهي ارتش اسرائيل در شهر صور منجر شد. اهميت اين عمليات زماني آشكار مي‌شود كه بدانيم نيروهاي رزمنده ي فلسطيني در برابر تهاجم ارتش اسرائيل مجبور به‌فرار شده بودند. عمليات دوم به انهدام دو تانك اسرائيلي در منطقه الخلده بازمي‌گشت. اين دو عمليات در سرنوشت مقاومت و آينده آن در لبنان تأثير بارزي داشت.

** در اين دوره آيا او ارتباطي با حركت فتح داشت؟

-مي‌توانم بگويم او در فتح، طراح بود، ولي با آن ارتباطي سازماني نداشت. در آن زمان سلاح فقط در دست فتح بود و عماد جواني بود كه داراي افكار استراتژيك و به دنبال موقعيت بود. او و دوستانش مانند شيخ راغب حرب درصدد بودند بر منطقي نبطيه مستولي شوند. آنها از همين منطقه، به‌ويژه از شهر جبشيت، كار بنيان‌گذاري حزب‌الله را آغاز كردند و آنجا را پايگاه خود قرار دادند و فعاليت نمودند.

** نقش مغنيه به صورت مشخص در اين مساله چه بود؟

-مغنيه يكي از شاگردان علامه محمدحسين فضل‌الله، پدر معنوي حز‌ب‌الله بود و از همين طريق هم با راغب حرب و عبدالكريم عبيد آشنا شد. آنها با هم طرح كنترل نبطيه را كشيدند. نبطيه نقطه اتصال نوار شرقي و مركزي در جنوب لبنان بود. بعدها در سال 1989 بر همه آشكار شد كه او داراي چه فكر راهبردي است؛ هنگامي كه او تصميم گرفت ضاحيه در جنوب بيروت را به صيدا وصل كند ــ جايي كه به نظر من انبارهاي سلاح حزب‌الله در آن قرار داشت ــ عماد بر صيدا تمركز كرده بود.

** هدف از اين كار چه بود؟

-قصد عماد و دوستانش از همان ابتدا تمركز بر جنوب بود. آنها مي‌خواستند نقطه تماس با اسرائيلي‌ها را در كنترل خود داشته باشند و از همين مسير هم، راه شهرك العبره به اقليم‌التفاح و پس از آن نبطيه را كنترل كنند. اين چيزي نبود كه به آساني به دست بيايد، آنها جنگيدند؛ حتي از كفرشوبا شروع كردند و به كفر ملكي ــ جرجوع ــ عرب صليب و بالاخره نبطيه رسيدند.

** اين نكات را هنگامي كه پيش او بوديد به شما گفت؟

-نه، او هيچ وقت به صورت مستقيم دراين‌ باره سخن نمي‌گفت، ولي رفتار و تلاش‌هايش در ميدان جنگ نشان مي‌داد دنبال چيست.

** صفات شخصي‌اش را چگونه توصيف مي‌كنيد؟

-عماد در ميدان جنگ به‌شدت متعصب و سختگير بود، ولي درواقع، او راهنماي تمام‌عياري بود كه به‌خوبي مي‌دانست چگونه بايد طرح‌هاي جنگي را اجرا كند.

** بر چه اساسي طرح‌هاي جنگي‌اش را اين‌گونه ارزيابي مي‌كنيد؟

-هنگامي كه اسرائيل جنوب لبنان را اشغال كرد، در برابر آنها عمليات‌هاي بزرگي‌ نمي‌شد، و آنچه انجام مي‌شد قابل قبول بود؛ مانند جنگ جاده خلده ــ صور؛ وي در اين جنگ روشي را انتخاب كرد كه به روش هوشي‌مينه، رهبر ويتنامي‌ها، معروف بود. در اين درگيري مقاومت ضربات سختي را به نيروهاي اسرائيلي وارد آورد. ما مي‌دانستيم كه هدف اسرائيلي‌ها از اين حمله جلوگيري‌ از شليك موشك‌هاي كاتيوشا به سمت شهرك‌هاي يهودي‌نشين در شمال فلسطين است؛ عماد مغنيه هم اين موشك‌ها را در جنوب ذخيره كرده بود تا به اين ترتيب بتواند اين شهر‌ك‌ها را هدف قرار دهد.

** آيا در آن درگيري با فلسطيني‌ها همكاري مي‌كرد؟

-بله، مبارزان باقي‌ماندة فلسطيني‌ها و دوستان حاج عماد با هم همكاري مي‌كردند. البته لازم است يادآوري كنم كه او به‌شدت مخالف محاصري اردوگاه‌هاي آوارگان فلسطيني توسط جنبش امل بود.

*روزگاري در مغدوشه

** درباري مغدوشه چه چيزي را به ياد مي‌آوريد؟

-در اينجا بايد به نبرد مغدوشه اشاره كنم. مغدوشه نام تپه‌اي بلند و با موقعيت بسيار عالي بود مشرف بر عين‌الحلوه. نيروهاي سازمان آزادي‌بخش فلسطين توانستند از اشغال اين تپه توسط نيروهاي جنبش امل در سال 1986 جلوگيري كنند؛ در آن روزها مغنيه متوجه مغدوشه و زبداريا شده بود و هدفش هم جلوگيري‌ از درگيري ميان نيروهاي ما و جنبش امل با انتشار نيروهاي حزب‌الله به عنوان نيروي حايل بين دو طرف بود تأكيد مي‌كنم كه اين موضع‌گيري عماد مغنيه بسيار مثبت بود. و از مواضع دوستان و ياران او در حزب‌الله، مانند عبدالهادي حماده، نيز ياد مي‌كنم كه مانند او فكر مي‌كردند. او و دوستانش مي‌دانستند كه بايد در آن گيرودار افرادشان را جمع كنند و از ما سبقت بگيرند. آن زمان به ايمان آنها پي بردم؛ هر چند در آن دوره عده‌اي از اعضاي معروف حزب‌الله اين اقدام را ريسك مي‌دانستند، اين را علني نكردند.

**برنامه‌ها و طرح‌هاي مثبتي كه عماد مغنيه و دوستانش در مورد محاصري اردوگاه‌هاي فلسطيني از طرف جنبش امل اتخاذ كردند، شامل چه مواردي بود؟

-برنامه‌هاي مغنيه و دوستانش دراين‌باره موارد بسياري را دربرمي‌گيرد؛ مانند ايجاد تسهيلات براي ورود فرستاده‌هاي جمهوري اسلامي ايران كه براي ميانجي‌گري به اردوگاه محاصره شدي الرشيديه آمده بودند. مغنيه همچنين كاملاً مخالف موضع‌گيري داود داود، از رهبران جنبش امل بود كه سرسختانه‌ به محاصره و سقوط اين اردوگاه اعتقاد داشت. همچنين او با هيثم جمعه هم به مخالفت برخاست كه در مورد اردوگاه شتيلا و برج‌البراجنه در بيروت چنين ديدگاهي داشت.

** آيا مواضع او در اين باره فقط مربوط به محاصري اردوگاه‌هاي آوارگان بود؟

-عماد آنها را دستگير مي‌كرد؛ به‌ ويژه كساني را كه با اسرائيلي‌ها در جنوب همكاري مي‌كردند. وي به آنها لقب گردان‌هاي توبه داده بود و آنها را به جنبش امل ملحق مي‌كرد. او نبرد اردوگاه‌ها را جنگ ظالمانه‌‌اي عليه اردوگاه‌هاي فلسطيني‌ها مي‌دانست كه به هيچ عنوان سودي نخواهد داشت.

** اما برخلاف صحبت‌هاي شما ميان رزمندگان سازمان آزادي‌بخش و مغنيه اختلاف افتاد؟

-اين امر در سال 1991 رخ داد و جنگ تأسف‌باري بود. نيروهاي سازمان آزادي‌بخش مأموريت داشتند بر اساس دستورات رهبري در تونس از رسيدن حزب‌الله به اقليم‌التفاح جلوگيري كنند. پشت پرده هم دست سكولارهاي لبناني در كار بود كه اين تلقينات را به كادر رهبري سازمان كرده و آنها را از جنگ قومي و قبيله‌اي حزب‌الله ترسانده بودند. من عيناً مي‌ديدم كه اين خطر عليه جنبش ملّي لبنان، كه مقاومت را آغاز كرده بود، در حال شكل‌‌گيري است. اختلاف با حزب‌الله از زماني آغاز شد كه ارتش آنتوان لحد به سوي روستاي بصليا در جنوب لبنان عقب‌نشيني كرد و به عبارتي دروازه‌هاي اقليم‌التفاح به سمت جرجوع و عرب‌صاليم باز شد. مداخلي فلسطيني‌ها به نفع جنبش امل بود؛ چراكه سازمان آزادي‌بخش حضور خود در لبنان را عامل توازن در ميان قبايل و طوايف لبناني ارزيابي مي‌كرد و اين تدبيري بود كه آنها مي‌خواستند پيش از برگزاري كنفرانس مادريد به عنوان يكي از برگ‌هاي برنده در اختيار داشته باشند.

** مي‌توانيد برخي از نيروهاي لبناني را كه به نفع عرفات بر ضد حزب‌الله وارد جنگ شدند، نام ببريد؟

-دراين‌باره مي‌توان به جورج حاوي، رهبر حزب كمونيست لبنان، و محسن ابراهيم، از رهبران حزب كمونسيتي كار، اشاره كرد كه هر دو روابط بسيار خوب و همه‌جانبه‌اي با ياسر عرفات داشتند.

*جنگ درمي‌گيرد

** آيا درخواست رهبري در تونس را پاسخ داديد؟

-با عماد مغنيه كه رهبري گروه‌هاي حزب‌الله را بر عهده داشت، در آن دوره ملاقات كردم (همان روزها رزمندگان مقاومت فلسطيني در بيت‌المقدس عملياتي انجام داده بودند) او به من روكرد و گفت: از شما مي‌خواهم تمام تلاش و كارتان را بر اين‌گونه عمليات‌ها متمركز كنيد و ما را به حال خود بگذاريد. هدف شماها قدس است و هدف ما هم همين است. جنبش امل نيز درحال‌ حاضر مي‌كوشد كه سپري انساني در مقابل ما قرار دهد تا نتوانيم خود را به مرزها برسانيم.

** ديدگاه شما در آن موقع چه بود؟

-اين سخنان را با امانت‌داري به ياسر عرفات منتقل كردم و او را از مواجهه با حزب‌الله بر حذر داشتم، اما عرفات قانع نشد و نيروهاي سازمان به جنبش امل پيوست كه با سوري‌ها (به رهبري عبدالحليم خدام) متحد بود. تمام تلاش‌‌هاي مغنيه براي جلوگيري از درگيري به جايي ختم نشد و در اين كار توفيقي نيافت. او با تلخي به من گفت: حالا خود را امتحان كنيد.

** و جنگ درگرفت؟

-بله، جنگ در كفرملكي ميان ما و حزب‌الله درگرفت. ما فقط در سه ساعت 137 تن از نيروهاي خود را از دست داديم و بعد از سه روز اين واقعه به شكل بسيار تلخي پايان يافت. در اين جنگ هيچ يك از مواضع حزب‌الله سقوط نكرد. از وادي‌الليمون به سوي القريه تا كفرملكي كه كليد جرجوع، عرب‌صليم و النبطيه بود، رزمندگان حزب‌الله با فرماندهي عماد مغنيه با شجاعت و كاملاً حرفه‌اي جنگيدند.

** آيا بعد از درگيري بار ديگر مغنيه را ديدي؟

-بله؛ كمي پس از آن هنگامي كه تعدادي از جوانان ما در دست او اسير بودند، نزدش رفتم و از او خواستم آنها را آزاد كند. او هم ترديد نكرد و همه آنها را فوراً آزاد كرد و به من گفت: شما با ما دشمني كرديد، اما هدف ما جنگ با اسرائيل بود نه شما.

** جنگ چگونه پايان يافت؟

-مغنيه توانست بر كفرملكي استيلا پيدا كند و همراه دوستانش هيمنه امل را درهم بشكند.

** ويژگي‌هاي مغنيه در جايگاه رهبري نظامي‌ چه بود؟

-او به روحيه همراهانش ايمان داشت، ديكتاتور نبود و به‌‌رغم آنكه در رأس هرم فرماندهي بود، به رهبري گروهي باور داشت. توانسته بود اطمينان افسراني را كه در جنوب كار مي‌كردند به دست آورد و هر دستوري كه مي‌داد فوراً اجرا مي‌شد.

** آيا بار ديگر هم او را ملاقات كردي؟

-دوبار در شهرك عبره او را ديدم و براي سومين بار هم در التقيقته در صور؛ يعني هنگامي كه تلاش مي‌كرد ديگر در ملأ عام ظاهر نشود (سال‌هاي 1992 و 1993).

** به نظر شما چرا تلاش مي‌كرد ديگر در ملأ عام ظاهر نشود؟

-مغنيه و دوستانش آماده مي‌شدند تا پايگاه‌هاي خود را در جنوب مستقر سازند و به همين علت به پنهان‌كاري نياز داشتند.

** در آخرين ملاقاتي كه داشتيد، بين شما چه گذشت؟

-آن هنگام او را در صور و در منطقه‌اي به‌نام كفرا ديدم، اسرائيلي‌ها تلاش مي‌كردند جاده را به سمت كفرا در ميان بارش برف قطع كنند، مغنيه به نيروهايش دستور مقاومت داد و اسرائيلي‌ها نتوانستد از اين جاده عبور كنند.

*او سعي مي‌كرد به نقاط ضعف دشمن حمله كند

** در سال 2002 آريل شارون، نخست‌وزير وقت رژيم صهيونيستي، مئير دگان را به رياست موساد انتخاب نمود و مأموريت‌هاي مهمي را به او محول كرد كه همي آنها بايد اجرا مي‌شدند و در آن ميان خلاص شدن از دست عماد مغنيه هم قرار داشت؛ اين هدفي نبود كه چندان سري باشد. در سال 2004 روزنامي "يديعوت آحارانوت " چاپ سرزمين‌هاي اشغالي، ليستي را منتشر كرد كه در آن ناكامي‌هاي دگان ذكر شده بود و در اين ليست نام عماد مغنيه هم قرار داشت كه او موفق به ترورش نشده بود. اما زمان اين نكته را ثابت كرد كه دگان مي‌تواند ماموريتش را انجام دهد. فردي كه نفر اول در سازمان مخوف موساد است كسي است كه در حوزه‌هاي فلسطين و لبنان تبحر بسيار دارد. او در سال 1980 به سمت فرماندي ارتش اسرائيل در جنوب لبنان تعيين شد، در جنگ 1982، فرماندي واحدهاي زرهي ارتش اسرائيل شد و پس از آن عنوان رئيس واحد هماهنگ‌كننده را يافت. در همان زمان كارهاي اطلاعاتي را هم بر عهده داشت. در زمان كنترل اين پست بود كه موفق شد با بسياري از رهبران سياسي لبناني روابط نزديكي برقرار سازد و تعداد نامعلومي از فلسطيني‌ها و لبناني را به صورت مزدور به خدمت خود بگيرد. پيش‌‌ازآنكه او اين عنوان‌ها را بگيرد، واحد اطلاعاتي را فرماندهي مي‌كرد كه وظيفه‌اش ترور رزمندگان گروه‌هاي مقاومت در نوار غزه پس از جنگ 1967 بود و اين كار را در كنار دوستش شارون انجام مي‌داد. در همين زمينه اگر امكان دارد درباري روش‌هاي كاري دگان با مزدورانش در ايام حضور در لبنان توضيحي دهيد؟

-دگان فعاليت‌هاي بي‌سابقه‌اي داشت. از ميان اعترافاتي كه از بعضي افراد دستگيرشده گرفته بوديم به نتايج بسياري رسيديم. دگان به شدت در مورد اينكه مزدوري بخواهد از لبنان به اسرائيل برود، احتياط مي‌كرد به ويژه از راه دريا. افراد موساد تلاش مي‌كردند امكانات مزدور داخلي را فراهم كنند و از او مي‌خواستند هنگام بازگشت به لبنان، پيش‌‌ازآنكه پا به خشكي بگذارد در آب ساحل لبنان شنا كند. و اين نشان‌دهندي نهايت احتياط امنيتي‌اي است كه دگان به آن باور داشت. او از اين مي‌ترسيد كه مبادا لباس‌ها و بدن مزدور بو و طعم آب‌هاي داخل اسرائيل را بدهد، به همين خاطر آنها را مي‌ترساند تا فوراً در آب‌هاي ساحلي لبنان شنا كنند و به آنها مي‌گفت كه افرادي، هنگام پياده شدن، از تو مراقبت مي‌كنند. او از روشي خاص استفاده مي‌كرد و آن هم اطمينان دادن به مزدورانش بود. اگر يكي از اين مزدوران چند روزي ناپديد مي‌شد، رئيس تيمي كه با او كار مي‌كرد مي‌پرسيد كجا بودي؟ او محكم جواب مي‌داد تل‌آويو و اين حربه‌اي بود كه اطمينان از مزدور را به دوستانش بازمي‌گرداند. اين همان روشي بود كه او در مورد يكي از مزدورانش به نام عدنان ياسين به كار گرفت. ياسين در دفتر محمود عباس در تونس كار مي‌كرد؛ هنگامي كه تعدادي از اعضاي سازمان آزادي‌بخش به تونس رسيدند، از يكي از آنها تعدادي عكس خواست، همي آنها بر اساس دعوتنامه و پرونده‌هاي سازمان آمده بودند؛ جز يكي از آنها، كه ياسين با اطمينان گفت او نزد موساد است؛ امري كه بعدها صحت آن مشخص شد.

** دگان چگونه مزدورانش را انتخاب مي‌كرد؟

-دستگاه موساد براي كار سراغ افرادي مي‌رفت كه داراي پوشش سازماني بودند؛ از وكلا، گروه‌هاي فلسطيني، سازمان امنيتي فلسطيني، عاملان آنها، نوجوانان و بالاخره قاتلان، افرادي در صفوف موساد مشاهده مي‌شدند. اين را هم مي‌توانم اضافه كنم كه دگان در انتخاب افرادش موفقيت‌هاي خوبي به‌‌دست آورد و از همين روش توانست باقي‌ماندي گروه وديع حداد، فرماندي فلسطيني را تصفيه كند. وديع حداد را همراه زاهر و محمود المجذوب در منطقي صيدا، و ديگر نزديكانش را هم در مناطق ديگر ترور كند كه اين دو هم از نزديكان حداد بودند و هم از دوستان يكي از مزدوران دگان كه اكنون در كانادا زندگي مي‌كند و او را با نام مستعار "ز " معرفي مي‌كنم.
دگان توانست چهار سال پيش در صيدا خضر السلامه (ابوالحسن)، دست راست عماد مغنيه، را ترور كند. ابوالحسن فردي نظامي و افسري بسيار شجاع بود و جاسوس "ز " او را به خوبي مي‌شناخت. در مورد دست داشتن او در ترور ابوالحسن پرسش‌هاي بسياري مطرح بود و همين‌طور هيچ بعيد نيست كه او در ترور عماد مغنيه هم دست داشته باشد.

** چه رابطه‌اي مي‌توان بين جاسوس "ز " و ترور مغنيه برقرار كرد؟

-در خلال جنگ تابستان 2006، ارتش رژيم صهيونيستي دچار شكاف و شكست اطلاعاتي بسيار وسيعي شد. به طور مثال همي ما هلي‌برد تكاورهاي اسرائيلي به بعلبك را به خاطر داريم. هدف اسرائيلي‌ها از اين عمليات ربودن شيخ محمد يزبك، عضو مجلس شوراي حزب‌الله بود. اسرائيلي‌ها با اطلاعات اشتباهي كه در مورد محل تحركات شيخ محمد يزبك داشتند فرود آمدند و اين عمليات به شكستي فاحش براي موساد و مزدورانش تبديل شد. اين شكست را اسرائيل در حمله به الشبريحه هم چشيد. اما به نظر من بزرگ‌ترين شكست موساد، نداشتن شناخت و آگاهي از سلاح مقاومت اسلامي در لبنان بود؛ امري كه به انهدام ناوچي جنگي اسرائيلي در سواحل بيروت منجر شد و تانك‌هاي آنها را زمين‌گير كرد؛ چنان‌كه نتوانستند به ضاحيه در جنوب بيروت برسند. اين شكستي بود كه دامن موساد را گرفت. دگان به سراغ پرونده‌هاي قديمي و بايگاني‌شده رفت و به اعتقاد من جاسوس "ز "، كه عماد مغنيه را كامل و خوب مي‌شناخت و با او رفت‌وآمد داشت، را براي مأموريت جديد، به نام پايان هميشگي انتخاب كرد. او موظف بود هويت مغنيه را مشخص كند. در اين مأموريت سازمان‌ جاسوسي اسرائيل تنها نبود، بلكه بعضي از سازمان‌هاي جاسوسي بين‌المللي هم با او همكاري داشتند. در اين امر مانند دستگيري كارلوس عمل شد. كارلوس، هنگامي كه در خارطوم به دفتر يكي از وابسته‌هاي ديپلماتيك رفت‌وآمد داشت، توسط عده‌اي از فلسطيني‌ها كه او را به خوبي مي‌شناختند، شناسايي شد و اين درست قبل از دستگيري او و انتقالش به فرانسه بود. كاري كه جاسوس "ز " در مورد مغنيه انجام داد درست همين‌گونه بود.

** شما چه اطلاعاتي درباري اين شخص داريد؟

-اين شخص از اعضاي مقاومت فلسطين بود كه عماد مغنيه و ديگر دوستان نزديك به او را خوب مي‌شناخت؛ مانند همان مسائلي كه پيش از اين درباري حوادث سال 1992 به شما گفتم. يكي از جاسوس‌هاي اسرائيل، به‌نام فتحي، جاسوس بودن او را براي ما آشكار كرد. "ز " پس‌‌ازآنكه متوجه شد همه از جاسوسي او براي اسرائيل آگاه هستند، دچار دلهري بسياري شد.
خاطره‌اي را برايتان تعريف كنم كه ميزان اخلاص "ز " را به مقاومت نشان مي‌داد!! چيزي كه بيش از ديگر مزدوران به درد اسرائيل مي‌خورد. او با تعصب عجيبي كه از خود نشان داد، مشكلات بي‌شماري را براي گروه‌هاي مقاومت به‌وجود مي‌آورد؛ به‌ويژه اينكه ميان آنها درگيري ايجاد مي‌كرد. مثلاً يك بار كاري كرد كه ميان مجموعه‌اي از فتح و يكي از مجموعه‌هاي جبهه ي دموكراتيك در منطقه الصرفند درگيري ايجاد شد و او با دست خودش سه تن از اعضاي جبهه ي دموكراتيك را كشت.

*از الجزاير تا دانمارك

**پس از دستگيري با او چه‌كار كرديد؟

-با كمك الجزايري‌ها او را به زنداني در الجزاير فرستاديم. در سال 1997 او را در اين زندان مشاهده كردم و از او پرسيدم چگونه موساد تو را جذب كرد؟ به من گفت: براي ديدن يكي از نزديكانم كه در مقر فرماندهي اسرائيل در صيدا گرفتار بود، به آنجا رفتم. در آنجا موساد از من خواست به عنوان جاسوس برايش كار كنم. البته من حدث زدم كه روايتش چندان مورد اعتماد نباشد و او نمي‌خواهد تمام واقعيت را بگويد.

** چند سال در زندان بود؟

-او را در سال 1997 در زندان ديدم. از او پرسيدم چقدر ديگر در زندان هستي؟ گفت من خيلي زود آزاد مي‌شوم و به دانمارك مي‌روم. به احتمال زياد دوباره به همكاري با اسرائيل بازگشته بود. آنچه اين احتمال را به حقيقت نزديك مي‌كند، موفقيت موساد در ترور خضر سلامه، همكار مغنيه، بود كه آن دو علاقه و اعتماد بسياري به هم داشتند.

** چه عاملي باعث مي‌شود شما فكر كنيد "ز " بايد مغنيه را در دمشق ترور كند؟

-اين جاسوس، مغنيه را بسيار خوب مي‌شناخت. من فكر مي‌كنم موساد سررشته را هيچ‌گاه قطع نكرد و او را براي چنين روزي نگه داشته بود و از او دست كم براي شناختن چهره و هويت مغنيه استفاده كرد.

** شما منطقه‌اي را كه مغنيه در آن به شهادت رسيد مي‌شناسيد؟ به نظر شما چگونه ممكن است منطقه‌اي با اين درجي امنيتي نفوذپذير باشد؟

-منطقه ي كفرسوسه را به‌خوبي مي‌شناسم. در حقيقت همي سوريه منطقه امنيتي است. اما وضعيت در كفرسوسه با ديگر مناطق كاملاً تفاوت دارد؛ درجي امنيت در آنجا 95 درصد است. درحالي‌كه اين ميزان در مرزها 5 درصد است.

** اينكه مي‌گويند دستگاه‌هاي امنيتي سوري در اين ترور دست داشته‌اند، تا چه اندازه حقيقت دارد؟

-من چنين نظري ندارم و اطلاعاتي هم كه تاكنون منتشر شده است، اين امر را نشان نمي‌دهد. بر اين باور هستم كه دگان درسش را خوب بلد بود و مي‌دانست چگونه بايد عمل كند. او را در سال 2000 بر حسب اتفاق و حادثه رئيس موساد نكردند. او چشم شارون بود، و شارون به خوبي به توانايي‌ها و معلوماتش آگاهي داشت. ثمري اين اعتماد را مي‌توانيم در ترور مغنيه ببينيم.

** به نظر شما چرا در سوريه ترور را انجام دادند و اين كار در لبنان انجام نشد؟

-اسرائيلي‌ها با شك و ترديد به سوري‌ها نگاه مي‌كنند و با اين كار خود قصد داشتند اين كشور را در دايري شك قرار دهند. البته مي‌توان اين را هم در نظر داشت كه اسرائيلي‌ها مي‌خواستند به اين ترتيب ميان دوستان سوريه در لبنان هم دو‌دستگي ايجاد كنند. از جانب ديگر، سوريه براي اسرائيل يك منطقه شناخته‌شده ي امنيتي است. حمله به ديرالزور، ترور يكي از رهبران حماس، پرواز جنگنده‌هاي اسرائيلي بر فراز كاخ رياست‌جمهوري سوريه در لاذقيه و حمله به يكي از پايگاه‌هاي آموزش چريك‌هاي فلسطيني از جمله ي اين اقدامات است. در بُعد ديگر قضيه مي‌توان ناكامي اسرائيل را در ترور مغنيه در لبنان ديد. آنها زماني براي ترور او برادرش را هدف قرار دادند. باور اين است كه موساد از هر فرصتي براي ترور مغنيه استفاده مي‌كرد. در هر كشوري بود، چندان تفاوتي برايش نداشت.

** حادثه ترور در دمشق پرسش‌هايي را درباري موارد امنيتي پيش مي‌كشد كه محافظت از وي چگونه بود، و نگهبانان او در آن موقع كجا بودند؟
-عماد مغنيه هيچ وقت به نگهبانان شخصي اعتمادي نداشت. او اعتمادبه‌‌نفس بالايي داشت و سابقه نداشت كه مدت زمان طولاني را در يك نقطه بماند. حالا نمي‌توان چندان درباري اين ترور و نحوي آن قضاوت كرد. بايد منتظر تحقيقات ماند و با نتايج آن موضوع را تحليل كرد.

** شما چگونه اسرائيل را متهم مي‌كنيد كه مسئول ترور عماد مغنيه است؟

-بيانيه‌اي كه دفتر اولمرت بلافاصله پس از ترور مغنيه صادر كرد و در آن هرگونه مشاركت در ترور را رد كرده بود، هيچ‌ كس را قانع نكرد؛ چنان‌كه مجله "نيوزويك امريكا " هم در گزارشي نوشت كه سكوت موساد درباره ي اين ترور معنادار است. در همين خصوص مي‌توان به شباهت اين ترور با ترور مهندس يحيي عياش اشاره كرد كه به دست يكي از مزدوران، در گوشي تلفنش بمب جاسازي كرده بودند و به اين وسيله موفق شدند او را ترور كنند.اما در مورد ترور مغنيه اخباري كه منتشر شد، نشان مي‌داد كه صندلي پشت سر او را عوض كرده بودند. فردي كه توانسته است درست صندلي را مانند اصلش عوض كند، كسي بوده كه همه چيز را تحت نظر داشته و با استفاده از كنترل از راه دور به انفجار خودرو اقدام كرده است.

** در روز 21 ژانويه 1994 خودرويي در ضاحيه در جنوب بيروت منفجر شد كه به كشته شدن سه نفر منجر گرديد. ابتدا تصور مي‌شد كه اين انفجار در يكي از پناه‌گاه‌هاي حزب‌الله رخ داده باشد، اما برخلاف آنچه كارشناسان مسائل امنيتي فكر مي‌كردند در اين انفجار فؤاد مغنيه، برادر عماد مغنيه، به شهادت رسيد كه اين خود پيامي خطرناك را در بر داشت؛ پيامي كه نشان مي‌داد موساد درصدد است عماد مغنيه را از سر راه بردارد. در اين حادثه دو تن ديگر هم به شهادت رسيدند كه يكي از آنها «محمد مسلماني» نام داشت و ديگري «محمد حسون». پانزده تن هم در اين انفجار زخمي شدند. اما عماد مغنيه در تشييع پيكر برادرش شركت نكرد. موساد به دنبال آن بود تا او را در اين مراسم ترور كند. ازاين‌رو بايد گفت موساد رو دست بدي خورد. در تحقيقاتي كه حزب‌الله و دولت لبنان انجام دادند، سر نخ ماجرا به فردي به نام محمد الحلاق رسيد كه به عنوان مزدور اسرائيل براي اين رژيم جاسوسي مي‌كرد. پس از تحقيقات فراوان حلاق در 20 فوريه 1996 در جنوب لبنان دستگير و به بيروت اعزام شد تا حكم اعدام در مورد وي اجرا شود. اگر امكان دارد در مورد احمد الحلاق و نحوي آشنايي او با سازمان‌هاي اسرائيلي توضيح دهيد.

-اسرائيل به دنبال مزدوري بود كه در درون سازمان‌هاي مقاومت به راحتي قدرت انتقال داشته باشد و ازاين‌رو بتواند راحت‌تر عمل كند. بنابراين به سراغ احمد الحلاق رفت كه در سازمان صاعقه ــ نزديك به سوريه ــ كار مي‌كرد. او پس از آن به فتح پيوست و در بسياري از كشورها مانند يمن و قبرس كار كرد تا اينكه به لبنان آمد. او از همان ابتدا دردسرساز شد و به اختلاف درست كردن ميان گروه‌هاي فلسطيني با هم و با مردم لبنان عادت كرده بود و همين عامل هم باعث شد توسط مزدوران ديگر موساد جذب شود.

** در اين مورد خاطره‌اي از حلاق داريد؟

-به ياد مي‌آورم در سال 1974، يكي از شهروندان شيعي لبناني، به نام احمد شعيتو، به شهادت رسيد و حلاق پشت اين ترور قرار داشت و فتنه‌اي را ميان گروه‌هاي فلسطيني و شهروندان لبناني به‌‌وجود آورده بود. خود حلاق با اسلحه به روي شهروندان لبناني آتش گشود كه به شهادت شعيتو و زخمي شدن چند تن ديگر منجر گرديد. اين حادثه در محلي صبرا در بيروت رخ داد. در آن ماجرا فقط شعيتو به دست حلاق كشته شد.البته اين نكته را هم اضافه كنم كه او بسيار باهوش بود و هيچ علاقه‌اي هم به غازي كنعان، مسئول اطلاعات سوريه در لبنان، نداشت. او فقط براي سازمان اطلاعات سوريه نفر جذب مي‌كرد و هم او بود كه در ترور كمال جنبلاط دست داشت يا دست كم با آن مرتبط بود. درحالي‌كه سال‌ها عده‌اي از لبناني‌ها، به ويژه وليد جنبلاط، معتقد بودند كه عماد مغنيه در اين ترور مشاركت داشته است.

** شما چگونه حلاق را به اين امر متهم مي‌كنيد؛ آيا دليلي براي اين اتهام داريد؟

-چه دليلي بهتر از اين‌كه او در سازمان صاعقه نزديك به سوريه كار مي‌كرد و امروز هم شواهد بسياري در اين باره وجود دارد.

** چرا گروه‌هاي فلسطيني شخصي مانند الحلاق را، كه راه اشتباهي را در ميان گروه‌هاي فلسطيني طي مي‌كرد، تعقيب نكردند؟

-در آن روزها پيدا كردن مزدوران بسيار سخت بود؛ به ويژه اينكه فرد بسيار باهوشي مانند احمد الحلاق باشد؛ كسي كه طرح ترور فؤاد مغنيه را اجرا و پس از آن به فيليپين فرار كرد. هنگامي هم كه به جنوب لبنان بازگشت هيچ‌ كس متوجه بازگشتش نشد و كسي هم كه حضور مجدد او را در جنوب كشف كرد و به ارتش لبنان اطلاع داد تا او را دستگير كنند، عماد مغنيه بود. بر اين باورم كه مئير دگان در جذب افراد بسيار خوب عمل مي‌كرد و الحلاق يكي از گزينه‌هاي خوب او بود.

*ژنرال‌ بي‌درجه

** به نظر شما آيا موفقيت موساد در عمليات ترور شخصي مانند عماد مغنيه نشان مي‌دهد كه اسرائيل توانسته است در شبكه اطلاعاتي حزب‌الله نفوذ كند؟

-به‌‌رغم آنكه به اين امر ايمان دارم كه هيچ كس در دنيا از حادثه در امان نيست، بر اين باورم كه ايجاد شكاف در تشكيلات اطلاعاتي حزب‌الله بسيار بعيد است. ساكنان جنوب به‌شدت از حزب‌الله حمايت مي‌كنند و آنها هر فردي را كه با اسرائيل ارتباط داشته باشد مي‌شناسند، و از همين راه هم موفق شدند جنوب لبنان را آزاد كنند. اطلاعاتي كه حز‌ب‌الله در طي اين جنگ از مردم جنوب به‌‌دست ‌آورد، سرنوشت‌ساز بود. بسياري از مزدوران موساد از ترس همين ساكنان جنوب لبنان جرأت ماندن در آن منطقه را نداشتند و فرار مي‌كردند. اما در مورد ترور عماد مغنيه بر اين باورم كه موساد به تنهايي نتوانسته است اين كار را انجام دهد. آنچه آشكار است كمك عده‌اي از افراد فلسطينيِ پيرامون مغنيه به ترور وي است. اين نكته هم بعيد است كه موساد توانسته باشد به صورت مستقيم در درون حز‌ب‌الله نفوذ كند.

** آيا بر اين باوريد كه نبودِ مغنيه بر حزب‌الله تأثير خواهد گذاشت؟

-از لحاظ معنوي كه نبايد در اين موضوع شك كرد. اما در مورد كار عملياتي، غيبتش نمي‌تواند چندان تأثيرگذار باشد. در برابر ما سازماني قرار دارد كه داراي مؤسسات فراواني است و اين مؤسسات مانند ماشين كار مي‌كنند كه اين هم به همّت خود مغنيه به‌‌وجود آمده است.

** بر اساس گفتي شما مي‌توان مغنيه را رئيس ستاد مشترك حزب‌الله ناميد؟

-عماد مغنيه از افراد بسيار تأثيرگذار در پيروزي سال 2000 حزب‌الله بود، ولي در سال 2006 اين وضع تفاوت پيدا كرد؛ حزب‌الله مانند ماشين كاملاً خودكار عمل مي‌كرد. نظامي‌ها و سياستمداران همراه مردم جنوب به اين حزب پيوستند تا اين پيروزي به ‌دست آيد. در "عيتا الشعب " و "علما الشعب " زنان براي رزمندگان حزب‌الله غذا مي‌پختند و اين امر را به ويژه مي‌شد در مربع پايداري، يعني عيتا، جبيل، عيترون، و مارون‌الرأس، به‌خوبي مشاهده كرد.

** چه ويژگي در عماد مغنيه و ديگر دوستانش بود كه اسرائيل را مجبور كردند در سال 2000 از جنوب لبنان عقب‌نشيني كند و در سال 2006 آن شكست را بر ارتش اسرائيل وارد كرد؟

-حاج عماد و دوستانش مانند مردم عادي بودند. هيچ درجه‌اي را بر دوش خود حمل نمي‌كردند يا داراي مقام و رتبي نظامي‌ نبودند. آنها از هيچ آكادمي نظامي فارغ‌التحصيل نشده بودند؛ مانند هوشي‌مينه رهبر ويتنامي‌ها. هنگامي‌ كه از او مي‌پرسيديم اصول جنگ را كجا فرا گرفته‌اي؟ مي‌گفت: جنگ را از جنگ ياد گرفته‌ام.

** چه دلايلي داريد كه مغنيه و دوستانش داراي نظريي نظامي خاص خود بوده‌اند؟

-هنگامي كه ما در جنبش فتح بوديم، عماد مغنيه تحركات متفاوتي را در درون جنبش ايجاد مي‌كرد، او داراي وضعيت خاصي بود؛ ما در فتح هميشه بر اين باور بوديم چون كه توپ و تانك نداريم، شكست مي‌خوريم، اما او در حزب‌الله از نظرياتي كه ما در فتح رد مي‌كرديم استفاده مي‌كرد؛ مانند شليك موشك‌ها. او هيچ وقت مانند ما فكر نكرد كه بايد تانك و سلاح‌هاي پيشرفته داشته باشد. او از سلاحي كه مي‌شد آن را بر روي زمين نابود كرد استفاده نمي‌كرد و هميشه سلاحي را به كار مي‌برد كه قابليت مانور داشته باشد. او همچنين سعي مي‌كرد به نقاط ضعف دشمن حمله كند؛ همان كاري كه در جنگ 33 روزه كرد.

** در رسانه‌هاي خبري مطالب بسياري را ديديم كه او جراحي پلاستيك كرده و چهري خود را تغيير داده است. شما آشنايي قديمي با او داشتيد، آيا چهره‌اش با چيزي كه شما ديده بوديد و آنچه به تازگي از او منتشر شده بود تفاوتي مي‌كرد؟

-سيمايش هيچ تغييري نكرده بود. مانند گذشته بود. البته آنچه در تصوير تازه‌ منتشر شده ديدم تا ميزان بسياري فرسايش تناسب جسمي بود كه به دليل زندگي مخفيانه و تحرّك كم به آن دچار شده بود. تنها كسي هستم كه او را به خوبي مي‌شناختم و زندگي و افكارش را مي‌دانستم. او هيچ اعتقادي به كار جراحي پلاستيك نداشت و از اين رهگذر هم چهر‌ه‌اش هيچ تغييري نكرده بود.

** آيا خاطره‌اي از عماد مغنيه در ذهن شما وجود دارد؟

-او شجاع و جدي بود. هيچ‌گاه نديدم بيخود بخندد، در جمع كمي حاضر مي‌شد و دوستانش هم اندك بودند. با وجود اين بسيار جدي بود. او و دوستانش افراد باايماني بودند و زهد و پاكدامني در ميان آنها شهره بود. مهربان بودند و باعاطفه. مي‌توانم با جديت بگويم كه او به گونه‌اي خودساخته تربيت شده بود؛ البته اگر اين تعبير درست باشد.

** آيا سخني باقي‌ مانده است كه نگفته باشيد؟

-نه اصلاً، همه چيز پيش او جدي بود، هميشه از جهاد و ضربه زدن به اسرائيلي‌ها سخن مي‌گفت. آرزويش آزادي بيت‌المقدس بود و اين شهر قلب و روحش محسوب مي‌شد. او متعصب بود، اما در عقايد و باورهايش، ولي به صورت كلي، فردي متواضع بود كه قلبي بزرگ داشت.

ترجمه: كريم جعفري

ويژه نامه اولين سالگرد شهادت «عماد مغنيه»

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:27  توسط مجتبی  | 

نخستين خبر از خبر نخست

خبرگزاري فارس، نخستين رسانه در جهان بود كه خبر ترور شهيد عماد مغنيه را مخابره كرد؛ اين مطلب كه به قلم يكي از همكاران خبرگزاري نگاشته شده است، به مرور ماجراي انتشار نخستين خبر در صبح پس از شام شوم اين اقدام تروريستي پرداخته است.

 ظهر بود. بشير، خبرنگارمان در بيروت بود كه نخستين بار خبرم كرد. به خاطر ترس از شنود صهيونيست‌ها با همان لحن رمزآلود هميشگي‌ و كدهاي قراردادي بين خودمان گفت: «سجاد جان! نمي‌دانم چه اتفاقي افتاد كه بچه‌ها سلاح‌هاي‌شان را به‌سرعت برداشتند و رفتند. بايد حادثه مهمي اتفاق افتاده باشد. چند نفر از بچه‌هاي مقاومت الآن اينجا بودند؛ يكي‌شان ناگهان زد زير گريه؛ ديگري هم گويا زير لب گفت "در دمشق شهيدش كردند. " شايد حاج حسين خليل، معاون سياسي سيد را زده باشند چون ديروز در دمشق جلسه داشت.»
شنيدن اين خبر برايم سهمگين بود اما بلافاصله با دستان لرزان خبر را تايپ كردم اما روي خروجي قرار نگرفت چون هنوز هيچ منبعي در جهان اين خبر را تأييد نكرده بود. تلكس تمام خبرگزاري‌هاي مهم جهان و رسانه‌هاي وابسته به حزب‌الله را هم به‌سرعت چك كردم اما هنوز هيچ خبري نبود. سراسيمه به سوي اتاق سردبيري دويدم؛ قرار شد خبر منتشر نشود اما بلافاصله از منابع موثق‌تر ديگر پيگيري و تأييد يا تكذيب آن گرفته شود.
بشير بود. گفت: «سجاد جان! دست نگه دار. خبر قطعي در دست نيست؛ حتي شايد لازم شد محرمانه بماند...»
امروز صبح كمي با تأخير به خبرگزاري رسيده بودم. نخستين خبري كه لابلاي اين همه خبر مهم توجهم را جلب كرد اما ظاهراً بازتاب چنداني در رسانه‌هاي مهم جهان نداشت خبر انفجاري بودكه ديشب در دمشق رخ داده بود. هنوز كُتم را در نياورده بودم كه با لحني نيمه اعتراض‌آميز رو به همكارانم كرده و پرسيدم: «يعني واقعاً هيچ‌يك‌تان هنوز خبر انفجار ديشب در دمشق را نديده‌ايد يا ديده‌ايد و فكر كرديد مهم نيست؟ به نظر من چنين انفجار مشكوكي آن هم در قلب دمشق بايد خبر مهمي باشد.» اما پاسخ آنها منفي بود و دنبال خبرهاي مهم‌تري(!) بودند. خودم دست به كار ترجمه خبر شدم. خبرها كوتاه و بريده بريده بود و اطلاعات مربوط به انفجار، پراكنده. تمام اخبار موجود از اين حادثه را از تلكس، روزنامه‌هاي منطقه و چند پايگاه خبري سوري به‌صورت گزارشي تلفيق كردم و روي خروجي فرستادم اما هنوز هيچ رسانه‌اي دقيقاً نمي‌دانست چه حادثه‌‌اي رخ داده است. خبرگزاري فرانسه و خبرگزاري انگليسي رويترز، در انتهاي خبرهاي كوتاهي كه از اين حادثه منتشر كرده بودند، تنها به ذكر اين جمله اكتفا كرده بودند كه «معمولاً سران چند گروه فلسطيني در دفاتر اين گروه‌ها در دمشق حضور دارند.»
آن سوي خط، بشير بود. پيش از آنكه بپرسم «بشير جان! شايد اين خبر با انفجار ديشب در دمشق ارتباط داشته باشد...» بدون اينكه پاسخ دهد ناگهان صدايش بلند شد: «واااااااي... لا اله الا الله... سجاد! عماد را زدند... حاج عماد...» پرسيدم منظورت مغنيه است؟ ديگر صداي بشير نمي‌آمد. فقط گفت «حاجي را زدند... حاج عماد مغنيه.» و ارتباط قطع شد.
بدنم سرد شد. انا لله و... فرو ريختم... اين بار با صدايي رساتر از همكارانم در خبرگزاري پرسيدم: از انفجار ديشب در دمشق، خبر جديدي نيست؟ و باز هم پاسخ‌ها منفي بود.
با انگشتاني لرزان خبر را تايپ كردم. سراسيمه به اتاق سردبيري رفتم. سردبير پشت ميز بود. دست و زبانم كار نمي‌كرد. لحظه‌اي نفسم را حبس كردم و با صدايي لرزان گفتم: «حاج عماد مغنيه شهيد شد.» لحظاتي بعد، روي خروجي خبرگزاري قرار گرفت. به سر ميز كارم برگشتم يكي از همكارانم كه حال و روز مرا ديد، پرسيد: «عماد چي‌چي؟ مغنيه كيست؟ انگار خبرگزاري فرانسه الآن يك خبر فوري درباره ترورش روي تلكسش فرستاده.» لحظاتي بعد خبرگزاري رويترز، آسوشيتدپرس، شين‌هوا، تلويزيون الجزيره... سيل خبرها بود كه راه افتاد و در اين ميان شبكه تلويزيوني "المنار " را ديدم كه تلاوت قرآن پخش مي‌كرد با زيرنويس« خبر عاجل.. استشهاد القائد الجهادي الكبير الحاج عماد مغنيه (الحاج رضوان) علي ايدي الصهاينه.»
بشير پشت خط بود. گفت: «سجاد! يادت مي‌آيد همين دو ماه پيش در تهران درباره عشقت به حاج عماد صحبت مي‌كردي؟» يادم آمد. حتي يادم هست در پاسخ به پرسش بشير كه گفته بود اگر بخواهيد براي شما و جمعي از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران ايراني از سيد حسن نصرالله وقت ملاقات بگيرم به‌شوخي گفته بودم: «براي همه بچه‌ها از سيد وقت ملاقات بگير اما براي من از عماد مغنيه؛ چون چهره نوراني سيد را هميشه در تلويزيون مي‌بينم اما حسرت ديدار بزرگمرد شيعه، حاج عماد روي دلم مانده است كه از بخت بد، نه كسي چهره او را مي‌شناسد و نه كسي از جايش خبر دارد.»
و نمي‌دانستم كه به فاصله پنج ماه بعد بايد نخستين خبر شهادتش را بدهم. بشير گفت: «سجاد! هرگز باور مي‌كردي تو كه هميشه اين‌قدر عاشق حاج عماد بوده‌اي نخستين خبرنگار در جهان باشي كه خبر شهادت او را مخابره كني؟» پاسخ دادم: «اين يكي را خيالش را هم نمي‌كردم اما مي‌دانم كه امروز، روز شهادت دختر سه‌ساله‌اي است كه در كنج خرابه‌اي از خرابه‌هاي دمشق، با ديدن سر بريده پدر بزرگوارش سيدالشهداء(ع) مظلومانه پر كشيد.» در همين فكر بودم كه خبري از روزنامه ساندي‌تلگراف را جلوي رويم گذاشتند: يك شاهد عيني در گفت‌وگو با خبرنگار ما گفت، لحظه انفجار كه ساعت 2:30 به وقت دمشق بود ده‌ها متر دورتر از خودروي بمب‌گذاري شده ايستاده بوده اما لحظاتي بعد سر بريده‌اي را ديده كه جلوي پايش افتاده و محاسن آغشته به خونش بر اثر انفجار اندكي سوخته بود... و زير لب آرام زمزمه كردم: «يا رقيه(ع)... يا بنت الحسين(ع)...».
اما چندي بعد كه به ديدار انيس نقاش، از دوستان شهيد مغنيه رفتم تا با او درباره شهيد مصاحبه كنم، پرسيدم: «خبر ساندي‌تلگراف را تأييد مي‌كنيد؟» گفت: «من پس از انتشار خبر شهادت به بيروت رفتم و پيكر حاج عماد را از نزديك ديدم؛ سر در بدن داشت اما به نظرم بمبي كه صهيونيست‌ها در داخل خودرويش كار گذاشته بودند، از نوع بمب‌هاي ميخي بوده چون سمت راست بدنش را سوراخ‌سوراخ كرده بود...» و اين بار به ياد امام حسن مجتبي(ع) افتادم كه دشمنان اسلام، پيكر پاكش را هنگام تشييع به‌سوي بقيع، تيرباران كردند و به ياد مولايم حسين(ع) و ده‌ها تيري كه در گودال قتل‌گاه بر پيكر پاكش نشست و به ياد شمرها و حرمله‌هاي زمانه كه صهيونيست‌هاي تروريست و خون‌آشامي هستند كه رهروان آن امامان بزرگوار را اينچنين از امت اسلامي مي‌گيرند؛ وسيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون.

ويژه نامه اولين سالگرد شهادت «عماد مغنيه»

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:24  توسط مجتبی  | 

اين سوال همواره مطرح بود كه آيا «مغنيه» واقعاً وجود خارجي دارد

خبرگزاري فارس:«نيكلاس بلانفورد» در حقيقت، چنين امري بخاطر وضعيت افسانه‌اي و اسطوره‌اي مغنيه بود بطوري كه همواره اين اطمينان وجود نداشت كه آيا وي واقعاً وجود خارجي دارد.

 شايعات متعددي از جمله تغيير چهره "عماد مغنيه " با جراحي پلاستيك باعث مي شد كه ژورناليست هاي غربي به راحتي هر چه را كه در تخيلات خود مي بافتند به او نسبت دهند و به اين ترتيب افكار عمومي وحشت زده و سينمادوست آمريكايي را به مطالب خود جذب كنند. حتي كار به جايي رسيد كه عكسي كه مربوط به يك مورد هواپيماربايي در خطوط هوايي اردن بود به عنوان "عكس عماد مغنيه " در سراسر جهان منتشر شد و حدود دو دهه هيچ كس بر حقيقت آن شبهه اي وارد نكرد.وقتي هم كه كسي از عدم شباهت عكس مزبور به عكس ديگري كه توسط سيا منتشر شده بود سوال مي شد ، اين مسئله به راحتي با طرح موضوع جراحي پلاستيك توجيه مي شد. تنها پس از شهادت او و انتشار معروف ترين تصاويرش بود كه همه دانستند آن عكس كذايي در پاي هواپيماي ربوده شده هيچ شباهتي به "عماد مغنيه " ندارد.در اين ميان كساني هم بودند كه از انبوه ابهامات و تناقضات موجود در پرونده "مغنيه " به تنگ مي آمدند و از اساس وجود خارجي چنين كاراكتري را انكار مي نمودند و او را شخصيتي خيالي و مخلوق بنيادگرايان شيعي دانستند كه براي پوشش دادن به تحركات ضد آمريكايي و ضد صهيونيستي و انحراف سازمان هاي امنيتي ايجاد شده است.مقاله نوشته شده توسط "نيكلاس بلانفورد " نمونه بارزي از اين گونه توهمات آمريكايي ست كه مطابق معمول فاقد هر گونه مستندات عقل پسند است.وي دو روز پس از شهادت "حاج رضوان " طي مقاله اي تحت عنوان "حزب‌الله براي قهرمان شبح وار خود سوگواري كرد " در هفته نامه تايم نوشت:

"قتل عماد مغنيه در نهايت به جهان اين فرصت را داد تا به يك نگاه اجمالي درباره اين امر برسد كه اين مبارزان اسلامي گريزپا و بي‌باك عملاً شبيه چه هستند. مغنيه تمام دوران بلوغ عمر خود را در سايه خشونت خاورميانه سپري كرد. گفته مي‌شود كه مغنيه چهره خود را از طريق جراحي پلاستيك تغيير داد و با يك گذرنامه ديپلماتيك ايراني و از طريق پروازهاي غيربرنامه‌ريزي شده، مسافرت مي‌كرد و هرگز مصاحبه‌اي انجام نداد و يا بيانيه‌اي از طريق نوار تصويري صادر نكرد. تنها تصاوير مغنيه 45 ساله كه در دسترس عموم بود تصاوير اندكي به صورت سياه و سفيد است كه به دهه 1980 باز مي‌گردد و نشان دهنده جوان جدي و رنگ‌پريده‌اي است كه محاسن سياه رنگي بر صورت دارد.
ساعاتي بعد از اعلام مرگ وي در انفجار خودوري بمبگذاري شده در حومه دمشق، شبكه المنار وابسته به سازمان شيعه حزب‌الله تصاوير تازه‌تري از مغنيه منتشر كرد كه نشان از مردي ميانسال فربه اي داشت كه لباس رزم به تن كرده و كلاهي سبز رنگ به سر كرده و محاسن وي به سفيدي گراييده است. عينك داراي فريم سيمي وي به او چهره‌اي مهربان و شبيه اساتيد دانشگاه داده بود. چهره‌اي كه اين واقعيت را در پس خود پنهان مي‌كرد كه مغنيه با اتهام كشتار شمار زيادي از آمريكايي‌ها متهم است كه هيچ يك از شبه‌نظاميان تا پيش از حملات 11 سپتامبر 2001 نتوانسته بودند، به قتل برسانند.
در حقيقت پيش از اسامه بن لادن، عماد مغنيه وجود داشت. مرگ وي ضربه‌اي جدي به حزب‌الله بود. اين سازمان شيعه به ندرت در مجامع عمومي حرفي از مغنيه و اقدامات قهرمانانه وي در دهه 1980 به ميان مي‌آورد. شيخ "صبحي طفيلي " Sobhi Tufayli بنيانگذار حزب‌الله كه اين سازمان را در سال‌هاي 1989 و 1991 رهبري مي‌كرد، زماني به من گفت كه مغنيه در اتهاماتي كه آمريكا به وي نسبت مي‌دهد، بيگناه است. اين روحاني درشت اندام گفت: "مغنيه ربطي به اين مسايل ندارد. "
وي افزود: "گذشته از اين شما گمان مي‌كنيد اگر وي اين كارها را كرده بود من به شما مي‌گفتم؟ "
شيخ حسن نصرالله رهبر كنوني حزب‌الله در مصاحبه‌اي كه در ژوئيه 2003 با من داشت گفت كه اتهامات آمريكا عليه مغنيه "اتهاماتي بيش نيست ".
نصرالله سپس اين سوال را پرسيد كه "آيا آنها [آمريكايي‌ها] مي‌توانند در متهم كردن مغنيه شواهد و مداركي ارايه كنند؟ "
وي ادامه داد: "حاج عماد در زمره بهترين مبازران آزادي در سرزمين لبنان است. وي نقش بسيار مهمي در طول مدت اشغال [جنوب لبنان توسط اسرائيل] داشته است. اما درباره رابطه وي با حزب‌الله ما طبق رسوم خود درباره نام‌ها حرفي نمي‌زنيم. "
اين درست است كه دوره طولاني تعقيب بين‌المللي مغنيه موجب شد كه اتهامات فراواني درباره اقدامات نادرست وي در دهه 1980 مطرح شود اما مدارك و شواهد چنداني در حمايت از اين موارد اتهامي مطرح نگشت. اگر چه وي متهم است كه طراح اصلي و مغز متفكر اقدامات متحورانه بمبگذاري انتحاري عليه اهداف آمريكا در لبنان در اواسط دهه 1980 بوده و شبكه آدم‌ربايي‌اي را در بيروت اداره مي‌كرده كه ده‌ها گروگان خارجي را ربودند اما تنها جرمي كه مغنيه به خاطرآن توسط آمريكا محكوم شد، هواپيماربايي در خطوط هوايي "تي‌دابليو‌اي " TWA در سال 1985 بود كه در آن يك ملوان نيروي دريايي آمريكا كشته شد. در حقيقت، چنين امري بخاطر وضعيت افسانه‌اي و اسطوره‌اي مغنيه بود بطوري كه همواره اين اطمينان وجود نداشت كه آيا وي واقعاً وجود خارجي دارد.
"مگنوس رانستورپ " Magnus Ranstorp يكي از كارشناسان درباره حزب‌الله در دانشكده دفاع ملي سوئد در استكهلم كه براي سال‌هاي متمادي فعاليت‌هاي مغنيه را دنبال مي‌كرد، گفت: "من برخي اوقات از خود سوال مي‌كردم كه آيا مغنيه يك شخص حقيقي است يا اين كه زايده تخيلات است. اما نهادهاي جاسوسي كه من با آنها تماس داشتم بدون هيچ ترديدي مي‌گفتند كه وي موجودي واقعي است. "
هنوز با وجود صحنه‌هاي سوگواري در محافل شيعه لبنان درباره مرگ مغنيه، جايگاه بلند وي در ميان برخي از توده مبارزان حزب‌الله كه در دهه 1990 عليه اشغالگري اسرائيل در جنوب لبنان مبارزه مي‌كردند، ناشناخته مانده است. يكي از مبارزان حزب‌الله زماني نزد من اينگونه شكايت كرد كه "آنها درباره عماد مغنيه سخن مي‌گويند اما وي چه كار كرد؟ آنها وي را مظنون به اين امر مي دانند كه خبرنگاران آمريكايي را مي‌ربود و مقر شبه‌نظاميان فرانسوي و سفارت آمريكا را منفجر كرد. اما كارهايي كه ما در جنوب انجام داديم [مبارزه با نيروهاي اسرائيلي] از نظر نظامي ارزشش 100 برابر بيش از آني بود كه آنها مدعي هستند مغنيه انجام داده است. آدم‌ربايي آسان‌ترين كار در جهان است. سازمان سيا ديوانه است. "
در طول روزهاي هرج و مرج لبنان در دهه 1980، مغنيه به راحتي مي‌توانست در خاورميانه و حتي در اروپا سفر كند. در اواسط دهه 1980، سازمان سيا توافقي با سازمان اطلاعات ارتش لبنان انجام داد تا در برپايي ايستگاه‌هاي شنود پيچيده در كوه‌هاي لبنان كمك مالي ارايه كند. اين ايستگاه‌هاي قابليت شنود مكالمات در سراسر خاورميانه را فراهم مي‌آورد و كاركنان مسلط به زبان عبري، فرانسه و فارسي داشت. در عوض، اطلاعات لبنان متعهد شد تا هرگونه اطلاعاتي كه درباره ربايندگان اتباع غربي جمع‌آوري مي‌كرد، در اختيار بگذارد. در سال 1986، اطلاعات لبنان از الگوي فركانس صوتي توانست مغنيه را در هتلي در پاريس رهگيري كند.
يكي از افسران پيشين لبناني كه در اين عمليات مشاركت داشت به هفته‌نامه تايم گفت كه عوامل اطلاعاتي فرانسه در اتاقش در هتل با مغنيه ديدار كردند اما وي را دستگير نكردند. به گفته رانستورپ، مغنيه از اوايل دهه 1990 احتياط فوق‌العاده‌اي به خرج مي‌داد. وي در تلاش براي رد گم كردن، وقت خود را بطور عمومي بين بيروت و تهران كه در سال 1990 به همراه خانواده‌اش به آنجا رفت، تقسيم كرد.
"رابرت باير " Robert Baer يكي از افسران پيشين اطلاعاتي سازمان سيا كه در دهه 1980 مغنيه را در بيروت ردگيري مي‌كرد و يكي از تحليلگران امور اطلاعاتي مجله تايم به شمار مي‌رود اين سوال را مطرح كرد كه "من همواره فكر مي‌كردم آنها او را در بيروت به چنگ مي‌آورند پس چه معني دارد كه وي در دمشق كشته مي‌شود؟ "
حزب‌الله اسرائيل را متهم كرده است و انتقام احتمالي سازمان حزب‌الله به اين سمت خواهد بود. اما آيا جايزه پنج ميليون دلاري براي مغنيه مي‌توانست براي يكي از اعضاي نظام سوريه تا اين حد وسوسه‌انگيز بوده باشد؟ يا اين كه اين كار با همكاري دمشق با آمريكا در ازاي كاهش فشارهاي بين‌‌المللي عليه سوريه صورت گرفته است؟ تاريخچه معاصر خاورميانه پر از قتل‌هايي است كه معماي آنها حل نشده است؛ و شايد بهترين حالت همين باشد. برخي اوقات واقعيت مي‌تواند خطرناك‌تر از خود جنايت باشد.

همانگونه كه مشاهده مي شود در اين مقاله نيز ، نويسنده با گوشه و كنايه سعي دارد حقيقت غير قابل ترديد انجام اين ترور توسط اسراييل را مخدوش نمايد.

به همت : محمد علي صمدي

ويژه نامه اولين سالگرد شهادت «عماد مغنيه»

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:23  توسط مجتبی  | 

او «عماد مغنيه» نيست

خبرگزاري فارس:حتي بعد از شهادت«عمادمغنيه» و تا امروز كه يك سال از ترور وي مي‌گذرد هيچ كس به طور جدي در انتساب اين عكس به «عماد مغنيه» تشكيك وارد نكرده است.اين شخص «عماد مغنيه» نيست و عكس‌هاي مذكور در برابر يك هواپيماي مسافربري نشان ،مربوط به سال 1985 است.

 در سال‌هاي حيات سردار شهيد «عماد مغنيه» تنها دو تصوير در تمام دنيا منتشر شده كه همه آن دو را به وي منتسب مي‌كردند. جالب اينكه اين دو تصوير هيچ شباهتي به هم نداشتند. هر دو عكس شخصي را در سال‌هاي ميانسالي نشان مي‌داد كه در يكي از آنها جوان شمايلي شبه نظامي داشت و در مقابل پله‌هاي يك هواپيماي مسافربري و در ميان چند جوان مسلح ديگر ايستاده بود و تعدادي ميكروفون و ابزار خبرنگاري جلوي رويش قرار داشت كه نشان مي داد وي در حال ايراد يك خطابه غراست. حتي بعد از شهادت«عمادمغنيه» وتا امروز كه يك سال از ترور وي مي‌گذرد هيچ كس به طور جدي در انتساب اين عكس به «عماد مغنيه» تشكيك وارد نكرده است.
مطبوعات جهان و رسانه‌هاي رژيم صهيونيستي و حتي ايران هم براي اخبار مربوط به شهات «عماد مغنيه» از اين عكس استفاده كردند.
عكس مذكور در حقيقت متعلق به يكي از اعضاي سازمان شيعي «امل» در لبنان مي باشد. اين شخص «فؤاد يونس» نام دارد و عكس‌هاي معروف وي كه او را در برابر يك هواپيماي مسافربري نشان مي‌دهد مربوط به سال 1985 است.
«فؤاد يونس» در 11 ژوئن 1985 هواپيماي خطوط هوايي سلطنتي اردن كه از نروژ عازم قبرس بود، در فرودگاه «لاكارنا» در قبرس ربودند و به فرودگاه بيروت برد. او و همراهانش (كه در عكسها نيز ديده مي‌شوند) هشت آمريكايي موجود در هواپيما را كه متصدي امنيت پرواز بودند خلع سلاح كرده و به همراه ساير مسافرين به گروگان گرفتند. و پس از دو روز به خواست «فؤاد يونس» به سمت «تونس» پرواز كردند. در آن روزها «تونسي» ميزبان سران كشورهاي عربي بود و «فؤاد» انتظار داشت كه بتواند از فضاي رسانه‌اي تونسي در آن ايام براي اعلام اهدافش از هواپيماربايي استفاده كند اما «تونس»‌به هواپيماي او اجازه فرود نداد و «فؤاد» مجبور شد كه به بيروت بازگردد. او در «بيروت» مسافران هواپيما را تخليه كرد و دربرابر دوربين‌هاي رسانه‌ها با خدمه هواپيما دست داد و روبوسي كرد. سپس در برابر پله‌هاي هواپيما و در حلقه ياران مسلحش سخنراني نمود.او خود و همراهانش را با عنوان «جوخه هاي شهداي مقاومت لبنان» معرفي نموده و هدف از هواپيماربايي را «روشن شدن سرنوشت امام موسي صدر عنوان نمود. سپس با حضور خبرنگاران هواپيما را با مواد منفجره كاملا نابود كرد. عكس‌هاي معروفي كه از او در سراسر جهان پخش شد در همين روز گرفته شدند، «13 ژوئن 1985» به دليلي كه هنوز براي نگارنده روشن نيست، حدود يك دهه پس از اين ماجرا كه نام «عماد مغنيه»‌بيشتر بر سر زبانها افتاد عكس‌هاي «فؤاد يونس» به عنوان تصاوير «عماد مغنيه» در مطبوعات جهان جا خوش كرد. اينكه براي اولين بار چه كسي دست به چنين كاري زد معلوم نيست اما هيچ مصدر و منبعي در لبنان يا خارج از لبنان هم به هيچ وجه و در هيچ سطحي به تكذيب و ترديد پيرامون صاحب اصلي اين عكس دست نزد و اين ماجرا همان طور كه نوشته شد تا امروز نيز ادامه دارد.
اما جاي اين سوال باقي است كه چرا شخص «فؤاد يونس» براي رد چنين انتسابي كاري نكرد.
«فؤاد يونسي» درست سه ماه پس از برداشته شدن آن عكس‌هاي معروف، در آب‌هاي سرزمين «قبرس» و روي عرشه كشتي «اسكانك كيلو»‌توسط تيم عملياتي «سيا» ربوده شد و از آن جا به عرشه كشتي «يو اسي اسي بوت» متعلق به ناوگان ششم آمريكا منتقل شد. در مرحله بعد «فؤاد يونسي» به ناو هواپيمابر «يو اس اس ساراتوگا» منتقل شد و از آنجا با هواپيما به پايگاه هوايي «اندروز» درآمريكا برده شد. وي در همين پايگاه به جرم اقدام عليه «منافع ملي آمريكا» محاكمه گرديد و به 30 سال حبس محكوم شد و ظاهرا هنوز هم آخرين روزهاي محكوميت خود را در زندان «ليون ورث» طي مي‌كند.

*محمد علي صمدي

ويژه نامه اولين سالگرد شهادت «عماد مغنيه»

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:22  توسط مجتبی  | 

جاسوس «سيا»:ما به دنبال نقطه ضعف عماد بوديم

خبرگزاري فارس: دولت الجزاير به ما اعلام كرد كه يك جوان شيعه مسلمان از منطقه جنوب لبنان به نام "عماد فائز مغنيه "، باكلي ،خبرنگار شبكه سي ان ان ، جرمي لوين، بنجامين وير استاد دانشگاه و لورنس مارتين جنكو رابه گروگان گرفته است.

 بعدها من دريافتم كه همكاري با اخوان المسلمين به منزله بازي با آتش خواهد بود. آنان تشنه ايجاد دردسر بودند . اما اگر دولت ريگان در واقع به دنبال سرنگوني دولتهاي سوريه و لبنان بود ،آنان گزينه بسيار خوبي به شمار مي رفتند. اما تنها موضوع، كاري بود كه آنها مي توانستند براي ما انجام دهند و اينكه ما خواهان گفتگو با آنان هستيم.
ديوي موافقت كرد كه من بايد با آنها ديدار نمايم. روز بعد من سوار بر هواپيما ،عازم فرانكفورت شدم . و بدون هماهنگي با دفتر بن، مستقيماً با قطار عازم دورتمند شدم . علامت تعيين شده بين من و آنها ،توقف در كنار يكي از كيوسكهاي ايستگاه قطار دورتمند بود. ما بدليل عدم تمايل به هماهنگ نمودن اين ديدار با دفتر بن، مجبور به اين كار شديم .
آنروز يك مرد سيه چرده 45 ساله به سمت من آمد و بدون گفتن هيچ جمله اي از من خواست كه به دنبال وي حركت كنم . در آستانه درخروجي، وي مرا به داخل اتاق تحويل ساكها برد .در آنجا يك كارگر جابجايي چمدانها ، مرا به پاركينگ فرودگاه و به سوي دو مرسدس بنز خاكستري رنگ داراي شيشه هاي دودي برد وما دو نفر در صندلي هاي عقب يكي از آندو خودرو نشستيم. پس از حركت در بخشي از شهر ، ما وارد يك بزرگراه شديم و با بازكردن ساساتها، در خط تندرو شروع به حركت كرديم. در آلمان خط تندرو ويژه افراديست كه حداقل با سرعت 120 مايل در سرعت حركت مي كنند. خودروي بنز ديگري هم كه در سمت راست ما در حال حركت بود، درصورت وجود خودروهايي در مقابل ما ، با علامت چراغ آنها را كنار مي زد .
پس از طي كردن 20مايل،آنها بدون كم كردن سرعت،وارد بخش كندروي بزرگراه شدند.پس از خروج از بزرگراه ،آنها بگونه اي بي هدف،در مناطق حومه اي به حركت پرداختند.در آن ساعات عصرگاهي ،در آنجا از مردم عادي خبري نبود و سرانجام خودروي ما وارد پاركينگ يك ساختمان يك طبقه شد.در ساختمان خيلي سريع بسته شد، ولي من به هيچ وجه قادر نبودم كه اين خانه را يكبار ديگر بيابم.
در درون ساختمان ، مردي درشت هيكل ،كه در آستانه ورود به ششمين دهه عمرش قرار داشت،منتظرمن بود.او پيراهني سفيد ويقه بسته برتن كرده بود.لحن صحبت وي ، آرام و شمرده بود وبصورت خلاصه صحبت مي كرد.ساير افراد خيلي زود ماراتنها گذاشتند و در اتاق را بستند.
در طول يك ساعتي كه رهبر اخوان المسلمين به بدگويي از رژيم حاكم بر دمشق مي پرداخت،من عباراتي را شنيدم كه هرگز آنها را در واشنگتن نشنيده بودم.او از حافظ اسد به عنوان كافر و مظهر شيطان نام مي برد. و تصاويري را از منطقه ويران شده "حما ء "را به من نشان داد.
سرانجام من از وي پرسيدم كه ما چه كاري مي توانيم براي شما انجام دهيم؟
اولبخندي زد و چنين گفت: "ما آماده ايم كه دست در دست ايالات متحده بگذاريم و اين غده سرطاني را از روي زمين محو كنيم. "
من كه نسبت به حرفهاي وي ترديد داشتم پرسيدم: چگونه؟
ما درنزديكي فرودگاه دمشق يك موشك سام 7 را مخفي نموده ايم ...ما تنها از شما
مي خواهيم كه زمان پرواز حافظ اسد و وجود وي در هواپيما را به ما اطلاع دهيد .
او به گونه اي در مورد حافظ اسد، بزرگترين مانع استقرار صلح در خاورميانه صحبت مي كرد كه بهت مرا برانگيخت .من بايد اين موضوع را با ديوي در ميان مي گذاشتم و اميدوار بودم كه اين همكاريها تداوم بيابد. به علاوه من معتقد بودم كه حتي اگر ما نتوانيم در اين مورد به آنها كمك نماييم ، اين روابط بايد تداوم يابد و چه كسي مي تواند بگويد كه ما زماني به آنها نياز نخواهيم داشت ؟
پس از بازگشت به واشنگتن ،ديوي به حرفهاي من با دقت گوش كرد. ديوي در پايان گفت : به كار خود ادامه بده، اما صبر كن. هيچ چيزي را با استفاده از كامپيوتر انجام نده، از يك ماشين نويس استفاده كن، ريبون دستگاه را بعداً از بين ببر ،هيچ كپي اي از كارهايت نگير ،فقط من و تو و اولي بايد از اين موضوع با خبر باشيم .
اولي يا اوليور نورث كارمند NSC مسئول بحرانهاي موشكي و گروگانها و تامين مالي چريكهاي نيكاراگوئه اي موسوم به ايران كنترا بود و من تنها نسخه گزارشم را به ديوي دادم و ديگر هيچ چيزي در آن مورد نشنيدم. البته دفتر بن هيچ علاقه اي به برقراري ارتباط با اخوان المسلمين سوريه نداشت. هر چند پس از حوادث 11 سپتامبر اعلام شد يكي از اعضاي اين گروه جزء مظنونين اين حمله بوده است . و اين موضع گيريها را بايد از اشتباهات غير قابل بخشش سيا در دفتر بن دانست .


***************

كاخ سفيد همچنان با پشتيباني از ديوي اميدوار بود كه كاري را براي گروگانها انجام دهد. يك هفته پس از بازگشت من از آلمان ،ديوي مرا به اتاقش احضار كرد و چنين گفت : تو شم اطلاعاتي خوبي داري. احمقانه ترين ايده اي كه مي تواند به آزادي گروگانهاي ما بيانجامد، چيست ؟
به دلايلي متعدد، پاسخ روشني براي اين پرسش وجود نداشت. از سال 1986 ميلادي مقامات اطلاعاتي ما در مورد گروگانگيران، نظرات مختلفي داشتند. رهبران سيا گروه IJO را كه با هيچ دولتي در ارتباط نيست و اطلاعات اندكي نيز در مورد ماهيت واقعي آنان وجود دارد، مسئول اين عملياتها مي دانستند و اگر چه گفته مي شد كه ارتباط هايي ميان آنان و دولتهاي سوريه و ايران وجود دارد ، اما اين دولتها بر اين گروه تاثير گذار نبوده اند. تحليلگران ديگري در واشنگتن بويژه در پنتاگون ، با اين نظر مخالف بودند. چرا كه آنان مي گفتند اين گروه تنهاساخته وپرداخته شده از سوي پاسداران است.
اكثر جهت گيريهاي سيا براساس دلايل و شواهد قابل اتكايي انجام نمي شد ، ولي فرضيه هاي آنان نيز به راحتي قابل انكار نبود. يك سال پس از ربوده شدن با كلي ، سيا هيچ مدركي در مورد گروگان گيران واقعي وي و ديگران نداشت . اما دولت الجزاير به ما اعلام كرد كه يك جوان شيعه مسلمان از منطقه جنوب لبنان به نام عماد فائز مغنيه، باكلي ،خبرنگار شبكه سي ان ان جرمي لوين، بنجامين وير استاد دانشگاه و لورنس مارتين جنكو رابه گروگان گرفته است. تا پيش از سال 1982 ميلادي ، مغنيه براي سازمان آزادي بخش فلسطين PLO به رياست ياسر عرفات كار مي كرد. اما الجزايريها به ما گفتند كه اينك او براي خودش كار مي كند .براساس اطلاعات اين منبع، او خواهان مبادله گروگانها يش با 17 زنداني در بند در زندان هاي كويت است كه مظنون به بمبگذاري و انفجار سفارت هاي آمريكا و فرانسه در 12 دسامبر 1983 ميلادي هستند. يكي از اين افراد "مصطفي بدرالدين " برادر همسر عماد بوده است .
وضعيت مغنيه تا 14 ژوئن 1985 ميلادي و هواپيما ربايي پرواز 847 شركت TWA از فراز آتن و فرود آن در فرودگاه بيروت، نامعلوم بود. سه روز بعد ، هواپيما ربايان يك جوان غواص عضو نيروي دريايي ايالات متحده را به قتل رساندند و جسدش را بر روي باند فرودگاه انداختند .آنان خود را وابسته به جنبش شبه نظامي شيعه امل لبنان معرفي نمودند كه در حومه شهر بيروت به فعاليت مي پردازد. چهار نفر از آنان نيز وابسته به IJO(سازمان جهاد اسلامي) بودند .يكي از عوامل ما مغنيه را عنوان مغز متفكر اين هواپيما ربايي معرفي كرد كه با اطلاعات ارائه شده از سوي دولت الجزاير در مورد وي ، بعنوان فردي كه براي خود ،كار مي كند ، انطباق داشت. همين اطلاعات كافي بود تا وزارت دادگستري ايالات متحده، مغنيه و سه نفر ديگر را به جرم اين اقدام محاكمه كند .
همه اين اتفاقات در ذهن بود ،هنگاميكه در اتاق ديوي ايستاده بودم. سرانجام پرسيدم: محدوديتي وجود ندارد ؟
- بله مواردي وجود دارد .
- ما بايد از جايي كه نقطه ضعف مغنيه است، به او ضربه بزنيم .
ديوي حرفهاي مرا متوجه نشده بود. من ادامه دادم :
- ببين ديوي .فرض كن 3 مورد درست باشد : مغنيه واقعاً گروگانها را در اختيار داشته باشد ، مغنيه به خانواده اش علاقه داشته باشد (نظير اكثر ساكنان خاورميانه )و آنها براي بازگرداندن گروگانها هر كاري خواهند كرد. اگر همه اين واقعيتها درست باشد ، ما مي توانيم با ربودن تعدادي از اعضاي خانواده مغنيه، با او براي مبادله گروگانها به مذاكره بپردازيم .
اين ايده خوبي بود ، اما سيا علاقمند بود كه در حاشيه به فعاليت بپردازد . و تنها وظايف محدودي را در حاشيه انجام دهد . در يكي از دستور العملهاي آموزشي ما گفته شده بود كه چگونه پس از جنگ اعراب واسرائيل در سال 1967 ميلادي، تعدادي از ماموران سازمان ما به اين نتيجه رسيدند كه يك هواپيماي باري ربوده شده متعلق به شوروي را با خوك هاي زنده پرنموده و آنها را بر روي شهر مكه- مقدس ترين شهر اسلام- فرو بريزند. اين كار براي روشن كردن آتش انتقام در خاورميانه و جدايي از شوروي بعنوان دولتي كه تاثيرات خود را در اين منطقه رو به افزايش نهاده بود ، صورت مي گرفت . در مقايسه با آن ايده اين پيشنهاد در ذهن ديوي ، طنين انداز شد .
- خب برو و خانواده عماد را پيدا كن .
اما من مي دانستم كه نياز به هماهنگي هاي بيشتري بين ديوي با اولي نورث و يا فرد ديگري در NSC وجود دارد و پس از اينكه ديگر چيز ي در اين مورد از وي نشنيدم، آن موضوع را فراموش كردم. هر چند پس از موضوع ايران كنترا من فهميدم كه نورث اين پيشنهاد را از طريق سيستم پست الكترونيكي داخلي PROF در كاخ سفيد به مقامات بالا انتقال داده بود .
بار ديگر كه ديوي را ديدم ، او اعتماد بيشتري به نتايج اين اقدام داشت . در جريان سفرم به بعلبك در اكتبر 1984 ميلادي با چشمان خودم ديدم كه دولت سوريه كاملاً با وجود پاسداران ايراني در حيات خلوت خود ، احساس راحتي نمي كرد .چرا كه سوري ها مي ديدند پاسداران از همه گروههاي تروريستي خاورميانه به جز اخوان المسلمين سوريه حمايت مي كنند. حافظ اسد بعنوان يك سكولاريست تمام عيار، اطمينان نداشت كه دامنه اين فعاليتها براي هميشه در خارج از مرزهاي كشورش باقي خواهد ماند . از نظر من ، اسد معتقد بود كه ايران در صدد نا آرام كردن رژيم وي است. اگر اين فرضيه درست به شمار مي رفت ، اقدام سوريه در جهت اخراج پاسداران و عامل آنان يعني حزب الله دور از ذهن نبود. به علاوه اين امكان وجود داشت كه IJO را يك سازمان مستقل بدانيم كه همواره در صدد مخفي نمودن متحدانش براي جلوگيري از آسيبهاي احتمالي است .
البته طرح پيشنهادي من غير معمولي ولي در جهت جلب توجه اسد، كاملاً كار آمد بود. براين اساس ما بايد ديپلماتهاي سوري در اروپا را نسبت به اين موضوع كه در معرض ترور توسط حملات تروريستي حزب الله هستند، مي ترسانديم. من چنين طرحي را در ذهن داشتم : در يك شب ، تعدادي از ماموران فني ما ،محموله هاي انفجاري كوچكي را در خودروهاي ديپلماتهاي سوري جاسازي مي كردند و فردا صبح پس از استارت زدن ديپلماتها يك انفجار بسيار كوچك و نمايشي سوزان ولي بدون تخريب همراه با علائم ظاهري يك بمب بوجود مي آمد. پليس هم به اين نتيجه مي رسيد كه به تروريستها مواد اوليه قلابي فروخته شده است .سپس ما اعلاميه اي جعلي در رسانه ها منتشر مي كرديم كه حزب الله عامل اين اتفاقات بوده است و همان كاري كه اسد پس از اتفاقات شهر حماء با اخوان المسلمين كرده بود،در مورد حزب الله نيز انجام مي داد .
پس از ارائه اين طرح ،ديوي به من گفت كه اولي در آستانه ديوانه شدن است. البته وي اين پيشنهاد را با كلير جورج مدير عملياتهاي سيا در ميان گذاشته بود .به هر حال گفته شد كه اين طرح فراموش گردد .چرا كه اين اقدامات در اروپاي غربي، به معناي خودكشي ما خواهد بود .
به هر ترتيب از من خواسته شد كه پيشنهاد خود را با هيچكس ديگري در ميان نگذارم. طرح من در گير و دار بوروكراسي سازمان به فراموشي سپرده شد، اما من هنوز هم معتقدم كه با اين اقدام حافظ اسد ظرف 24ساعت تصميمات شديدي را اتخاذ مي كرد. من نمي دانم كه اصلاً ديوي پيشنهاد مرا به مقامات سيا انتقال داده بود و يا خير .آنها تنها خواهان آزادي گروگانها بودند و پس از رسوايي ايران كنترا من دريافتم كه تا چه حد سازمان ما در پيچ و خم بوروكراسي گرفتار شده است .


***************


يك روز صبح در آوريل 1986 ميلادي كه هوا رو به گرمي نهاده بود ، ديوي زودتر از من به اداره آمده بود و در يك دستش يك سيگار روشن و دردست ديگرش پرونده اي به چشم مي خورد .
او در حالي كه پرونده را روي ميز من انداخت، چنين گفت: اين را بخوان. تو و كيو بايد به تعطيلات برويد .
جورج كيو كارشناسان بخش ايران سيا بود . او به زبانهاي فارسي و عربي تسلط داشت و به خوبي با اين دو زبان صحبت مي كرد . و او را احتمالاً بايد متخصص ترين فرد سيا در حوزه خاورميانه بدانيم. چرا كه او پس از بازنشستگي دوباره دعوت به كار شده بود تا به آموزش ماموران جديد سيا در خاورميانه كه پيشرفت اندكي داشتند، بپردازد .
پس از خروج ديوي ، من به كد ويژه عامل بر روي پوشه مربوط به وي نگاه كرد :
: دو حرف اول آن حاكي از اين نكته بود كه عامل ما يا ايراني است و يا در مورد ايران گزارش مي دهد. من به اولين سند كه حاوي نام حقيقي عامل ما بود،نگاه كردم:منوچهر قرباني فر. من چنين كسي را نمي شناختم، اما در سمت چپ پرونده از وي بعنوان فردي نه چندان قابل اتكا نام برده شده بود و اين موضوع به تمام دفاتر سيا در سراسر دنيا ارسال گرديده بود. قرباني فر در 17 مارس 1984 ميلادي گزارش كرده بود كه يك روحاني ايراني بنام مهدي كروبي درصدد ترور ، پزيدنت ريگان است .
در همان روز قرباني فر كروكي هاي اين طرح را نيز براي دريافت پول به سيا ارائه كرد ، هر چند پيش از اين كار، سازمانهاي اطلاعاتي ما اعلام وضعيت قرمز نموده بودند . و به هر حال من علاقه اي به مطالعه اين پرونده نداشتم . چند هفته بعد ، ديوي بازگشت و از من پرسيد كه آيا آن پرونده را خوانده ام و يا خير ؟
پس از پاسخ منفي من ، ديوي دوباره پرونده را به من داد و چند هفته بعد نيز من بعنوان عضو تيم مبارزه با تروريسم ، روانه بيروت شدم. البته ديوي قادر نبود كه كاري براي من انجام دهد .
بخش خاورنزديك نتوانسته بود شخص ديگري را به غير از من بيابد. اين كار علاوه بر خطرناك بودن يك تغيير شغلي نزولي به حساب مي آمد . البته من به اين موضوع توجهي نداشتم، چرا كه به نظر من بهترين جايي كه امكان آشنايي با تروريسم وجود داشت ، در صحنه واقعي بود .
چندي بعد ، جورج كيو از ديوي خواست كه مقدمات سفري را به تهران فراهم نمايد، سفري كه به رسوايي ايران كنترا منجر شد. اغلب من به اين موضوع فكر مي كنم كه چگونه دولت ريگان در دام رسوايي ايران كنترا گرفتار شد . اينك اين موضوع روشن شده است كه ايرانيها چگونه ساده لوحان كاخ سفيد را به بازي گرفتند. از زماني كه آنان در برابر تحويل محموله سلاح به ايران، آزادي گروگان خود را خواستار شدند ، يك كسب و كار تمام وقت و گسترده كه به گروگان گيري دهها نفر ديگر انجاميد ، آغاز گرديد. اما موضوع بسيار گسترده تر بود. با آغاز همكاري كاخ سفيد و قرباني فر (كه يك دغل كار شناخته شده است) در جهت ايجاد يكي از حساس ترين كانالهاي ارتباطي تاريخ آمريكا، كاملاً مشخص بود كه اين ارتباط با شكست مواجه مي گردد. نظير اينكه فردي بخواهد با فروش اثاثيه خانه اش در بازار بورس به تجارت بپردازد . اما نه خيلي بدتر از اين . به نظر من دو بخش در اين ماجرا وجود داشت: اول اينكه پس از بمب گذاري سال 1983 ميلادي در مقر تفنگداران دريايي مستقر در شهر بيروت ، گزينه عمليات نظامي نجات گروگانها ديگر روي ميز مديران سيا قرار نداشت . پنتاگون هم نمي توانست اشغال طولاني مدت را مورد توجه قرار دهد.آنها حتي با اعزام نيروهاي دلتا ( واحد منتخب ويژه مبارزه با تروريسم ) نيز مخالف بودند ، چرا كه اينكار را مشروط به دانستن دقيق مكان گروگانها و انجام عمليات شناسايي نموده بودند ، كاري كه هرگز قابل انجام نبود .
راه حل ديپلماسي نيز تقريباً بسته بود. مشكل اين بود كه در دستگاه ديپلماسي ما هيچ كانال ارتباطي مناسبي وجود نداشت .
دولت ريگان از طريق سفارت سوئيس(درتهران) اقداماتي را انجام مي داد ، اما مساله گروگانها بدليل حساسيت آن، فراتر از حوزه اختيارات سفارت سوئيس و وزارت خارجه آمريكا بود. سازمان سيا نيز هيچ كانالي براي رابطه با تهران نداشت. در سالهاي حكومت شاه ، كاخ سفيد دستور صريحي را به مقامات سازمان سيا داده بود : " از گروه هاي مخالف رژيم ايران دوري كنيد، مبادا شاه مورد حمله آنان قرار گيرد . "
حتي زماني كه آيت الله خميني در منطقه اي خارج از پاريس در تبعيد بود ، سيا هيچ ارتباطي با وي و اطرافيانش نداشت . لذا پس از پيروزي انقلاب در سال 1979 ميلادي ، سيا به لطف سياستهاي واشنگتن به موجودي كر و كور در ايران تبديل گرديده بود .
با خروج راه حلهاي نظامي و ديپلماتيك از روي ميز رهبران كاخ سفيد و قطع ارتباط اسرائيلها با قرباني فر ، دولت ريگان مجبور به پذيرش و همكاري با قرباني فر شد. اما نكته بهت آور براي من اين بود كه پس از ناكامي در اولين كانال ، آنان به سراغ آلبرت حكيم بعنوان دومين كانال ارتباطي رفتند . همانند قرباني فر، حكيم هم تنها به دنبال پول بود. البته برخلاف قرباني فر ، حكيم قادر بود كه برخلاف ديگران ، بدون واسطه و بصورت مستقيم با عاملان گروگانگيري( پاسداران ايران )به مذاكره بپردازد .
مهمترين نقطه ارتباطي، علي [...] يكي از افسران پاسداران و پسر علي اكبر [...]رئيس وقت [...] ايران بود .

ادامه دارد

* مترجم: محسن داوري

ويژه نامه اولين سالگرد شهادت «عماد مغنيه»

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:21  توسط مجتبی  |